مدتی در قلب من بودی و حالا در سرم!

مدتی در قلب من بودی و حالا در سرم!
کار سختی نیست, تنها جا به جایت می کنم

بعد از این گاهی سلامی، گوشه چشمی، خنده ای
شکر ایزد! در همین حد هم قناعت می کنم

من نه جلادم! نه زندانبان، کسی هم نیستم
چون خودت می خواستی، باشد! رهایت می کنم

لب به دندان می گزم، پنهان بماند راز تو
بیش از این چیزی نمی گویم، رعایت می کنم

پیش من خوشبخت بودی، بعد از این هم سعی کن
لااقل خوشبخت تر باشی، دعایت می کنم

#محسن_نظری
دیدگاه ها (۱۲)

شده تقدیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟سالها گیرِ کسی باشی و قسمت ن...

حال مابا دود والکل جانمی آید رفیقزندگی کردن به عاشق ها نمی آ...

صبح راباعشق همبازی نمابامحبت خویش راراضی نمامهرورزی کن به مخ...

(سهراب سپهری)صبح امروزکسی گفت به من: تو چقدر تنهایی ! گفتمش ...

Part ۱: ملاقات در بارانباران از عصر شروع شده بود و حالا نزدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط