𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌
p8
تهیونگ رو نوک پاهاش ایستاد تا بتونه از بالا به بستنی ها نگاه کنه و دسترسی بهتره داشته باشه:«آ.. آرهه! »
جونگکوک بستنی رو برداشت و سمت تهیونگ برگشت و دستش رو روی زانوهاش گذاشت و کمی خم شد:« از توت فرنگی و موز بدت که نمیاد؟»
تهیونگ یکی از دست هاشو روی کمرش و دست دیگش رو جلو آورد و انگشت اشاره رو به نشونه ی نه به چپ و راست تکون داد:« اتفاقا... اتفاقا خیلی.. خیلی هم دوست دارمم! »
جونگکوک زیر لب هومی گفت.
ماگ کوچولویی از بالای کابینت برداشت. بستنی رو داخلش ریخت.
موز رو بیرون آورد و بعد از قطعه قطعه کردنش چند تکه‌اش رو روی بستنی چید. ‌توت فرنگی هارو با آب ولرم شست. دست های کشیدش رو روی توت فرنگی میکشید. بعد توت فرنگی ها هم تکه تکه کرد و روی بستنی چید. بعد گوشه ی لیوان رو با خامه و اسمارتیز تزئین کرد.
تهیونگ با ذوق پاهاش رو تکون داد و سمت جونگکوک اومد:«بی... ببینممم! »
جونگکوک سمت تهیونگ برگشت و بستنی رو به همراه یک قاشق به تهیونگ داد:« تادااا»
جونگکوک برای یک لحظه ایستاد و به برقه ذوق توی چشم‌های تهیونگ نگاه کرد. همین ذوقه ساده، بیشتر از هر تشکری به دلش نشست.
آروم دستش رو پشت شونه ی تهیونگ گذاشت و سمت مبل هدایتش کرد.
« نظرت راجب یه انیمیشن چیه؟»
تهیونگ که داشت بستنی میخورد برگشت. هنوز فقط سه یا چهار قاشق خورده بود، اما دور لبش بستنی‌ای شده بود که باعث شد جونگکوک خنده ای کنه.
جونگکوک کنترل رو برداشت و خواست برای تهیونگ انیمیشن پیدا کنه که صدای زنگ مزاحم گوشیش بلند شد.
کنترل رو به تهیونگ داد:« تا وقتی من بیام ببین خودت میتونی یه انیمیشن پیدا کنی و ببینی یا نه، باشه؟» تهیونگ سر تکون داد و کنترل رو گرفت.
جونگکوک سمت اتاق رفت درش رو بست و گوشیش رو برداشت.
با صدایی جدی و قاطع صحبت میکرد:« بله؟»
- اوه آقای جئون، ببخشید مزاحم شدیم. من مادر تهیونگم. خواستم معذرت خواهی کنم که اون موجود رو برای یه شب به جونتون انداختم و بهتون توضیح کامل ندادم. ممنونم که یک شب مراقبش بودید!
جونگکوک که حالا یادش افتاده بود این خانواده چطور با تهیونگ معصوم رفتار میکنن خمی به ابروهاش داد و با لحنی خشک جواب داد:« اون موجود؟ نمی‌دونم چرا با اون بچه اینطور رفتار میکنید، ولی من از این به بعد هرشب پرستارشم، نه فقط یک شب. »

شرایط:
۱۰۰ لایک ۲۰۰ کامنت (لطفاً نظرتونو بگید و انتقاد کنیددد) ۳۰ بازنشر
دیدگاه ها (۷۹)

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p49حالا یک روز گذشته بود که جونگکوک از مدرسه اخ...

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡p18و در رو پشت سرش بست. ۱...

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡p11نیم ساعت بعد:جونگکوک چو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط