p29

با نفس تازه کردن بهش گفتم : چرا اومدی دنبالم
با لحن عصبی گفت : و تو چرا اومدی اینجا اصلا به این فکر کردی چقدر کارت خطرناک بود
بهش گفتم : به نظرت برام مهمه حتی اگه میمردم هم برای هیچکس اهمیت نداشت از جمله خودم
تام با اخم گفت : بیا برگردیم اینجا جایی نیست که بشه حرف زد ماگل ها ممکنه هر لحظه از راه برسن
در جواب با لحن عصبی گفتم : حداقل یک ماگل به صدتای جادوگر های بی احساسی مثل شما می ارزه
تام گفت: بیا برگردیم زخمی شدی فعلا وقت بحث کردن نیست
با کلافگی داد زدم : از کی تا حالا کسی که به زور باهاش کنار میومدی برات مهم شده
تام گفت : بس کن لجبازی رو اگه کسی بیاد نمی‌تونیم برگردیم
در جواب با داد گفتم : برام مهم نیست نمی‌خوام برگردم به جایی که حتی یه نفر هم بهم اهمیت نمی‌ده نمی‌خوام برگردم به جایی که حتی خانواده ام هم به خاطرش منو ترک کردن نمی‌خوام برگردم به جای نحسی که آرامشم رو ازم گرفته
کم کم فریادم به حق حق تبدیل شد چشمام رو بستم و بی صدا اشک میریختم تا متوجه شدم کسی منو در آغوش گرفته چشمام رو باز کردم و با تام رو به رو شدم چطور ممکن بود سعی کردم از خودم دورش کنم اما نتونستم
آروم در گوشم زمزمه کرد : شاید کسی اونجا باشه که با وجود تمام سرد بودن و تظاهر به تنفر بیشترین اهمیت رو بهت بده
نمی‌تونستم موقعیت رو درک کنم اما بار دیگه که پلک هامو بهم زدم در اتاقم روی تخت نشسته بودم
با چشم های خیس و متعجبم بهش نگاه کردم که گفت : تمام این مدت میخواستم بهت بگم تمام دلیل حرفام این بود که بتونم بیشتر باهات حرف بزنم تمام دلیلی که خواستم بهت جادو رو آموزش بدم به خاطر این بود که بیشتر کنارت باشم شاید غرورم اجازه نمی‌داد بهت بگم اما الان باید بهت بگم که واقعا دوست دارم
واقعا داشتم خواب می‌دیدم تام پسری که دلش میخواست سر به تنم نباشه الان بهم اعتراف کرده بود
خندیدم و گفتم : تام واقعا حوصله شوخی و جروبحث رو ندارم منو برگردون لطفا
تام گفت : نه شوخی میکنم نه دلم میخواد توی این وضعیت باهات بحث کنم
من با تعجب بهش خیره بودم که گفت : اینجا چیزی نداری که زخمت رو باهاش ببندی نه
بهش گفتم : واقعا لازم نیست از روی دلسوزی اینکارو انجام بدی فقط برو اینجوری حداقل حالم بهتره که از روی ترحم کسی رو مجبور به انجام کاری نکردم
تام بی اهمیت به حرفم گفت : من میرم تو اتاقم تا یه چیزی بیارم برای درمان زخمت فعلا اینجا بمون
و با رفتنش از اتاق فهمیدم که اون شوخی نمی‌کرد و تمام حرفاش با لحن جدی بود چطور ممکنه اون تا همین امروز منو مقصر تمام اتفاقات بد میدونست و هربار خودش یکی از افرادی بود که برای تحقیر کردنم پیش قدم میشد شاید اینبار هم میخواست از طریق به دست گرفتن احساساتم بیشترین آسیب رو بهم بزنه
با دیدن جعبه ی ویال روی تختم حواسم رو از حرف های تام گرفتم و به سمتش رفتم و ویال رو از جاش بیرون آوردم و دوباره به گردنم انداختم قلب درون ویال با ضربان های آروم و همیشگی زنده بود و سایه خاکستری روی سفیدی آن خودنمایی میکرد خون از دستم روی نامه ریخت و لکه ای بزرگ را روی آن نشاند بازم یه خرابکاری جدید روی نامه ای که معلوم بود یه چیز مهم درونش پنهان بود خون ریخته بود و باعث میشد نوشته زیر آن لکه پنهان شود نامه رو با حرص روی تختم گذاشتم
تام با جعبه ی کوچکی به اتاقم اومد و با وارد شدنش بدون توقف به سمتم اومد
دستم رو گرفت اما دستم را با شدت از دستش بیرون کشیدم تام اینبار با لحن اروم گفت : بیخیال حرفی که زدم حداقل بزار دستت رو درمان کنم بعد میرم
خواستم چیزی بگم اما هر حرفی در گلویم سنگینی میکرد و نمی‌توانست راهش را به بیرون باز کند
تام اینبار آروم دستم را به سمت خودش آورد و با تمیز کردن زخمم باندی را که در جعبه بود بیرون آورد اما زخم دستم با همان سوزش و گز گز شدن آشنا درمان شد
تام با تعجب و قیافه ای متفکر به دستم خیره شده بود و من هم کمی از آن نداشتم تا کمی بعد اتفاقی عجیب تر تمرکز ما را از روی دست من که حالا چیزی به جز خونی که دور و بر بریدگی که حالا نشانه ای از آن وجود نداشت گرفت
ادامه دارد ....
به نظرتون تا اینجا داستان چطور بوده از طرز فکر و نوشتنم راضی هستید؟ خوشحال میشم نظراتتون رو راجبش بگید ❤️
دیدگاه ها (۴)

#in_your_eyespart_۹۹ویو کایلااز همون صبح تصمیممو گرفته بودم....

P²⁵The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

سناریو اسلیترین

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 224♡⁠。⁠)⁩دستم ر...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰¹با دست گرمش دستم رو گرفته بود..مثل ا...

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

رومان قطره قرمز (پارت 2)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 208♡⁠。⁠)⁩با آرا...

مهمونی خطرناکپارت=17ویو اتجونگ کوک خیلی عصبی بود...خیلیفقط ا...

پارت ۵ ویو ا.ت نامجون : چرا بهم دروغ گفتی ؟چیزی نگفتم فقط سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط