part

part24

با دیدن مردهایی توی لباس رزم که دستگاههایی رو پشتشون داشتن و به
دستگاه لولهای وصل بود که سرش توی دستشون بود، با کنجکاوی و تعجب
بهشون نگاه کرد .
سر لولهها دستگیرهای بود که با فشردنش آتش از سر لوله بیرون میزد و با
استفاده از اون درحال سوزوندن تمام ساختمونها بودن. بدنش یخ زد و دست
و پاش رو گم کرد. چیکار باید میکرد؟ از کجا بیرون میرفت که نه آتیش
بگیره و نه دیده بشه؟
سریع عقب کشید و بهطرف تولهاش دوید و با دندونهای تیزش، توله گرگ
غرق خواب رو از گردن بلند کرد .
بهسمت پنجرهای که مقابلش بود، دوید و با جهش بلندی از پنجره بیرون پرت
شد. درست همزمان با بیرون پرت شدنش، ساختمون با صدای مهیبی غرق
آتیش شد .
توله رو محکم بین پنجههاش گرفت و خودش روی زمین غلت زد و درنهایت
محکم به دیوار پشتسرش خورد .
دیدگاه ها (۰)

part25زوزهی دردناکی کشید و بهسختی تکونی به تنش داد، تا از سا...

| P a g e23 ترسناکترین چیزی که میشد بهش فکر کرد این بود که آ...

part22بههر زحمتی که بود... همونجور که درد تمام تنش رو در برگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط