نشسته ای و نگاه تو خیره بر ماه است

نشسته ای و نگاه تو خیره بر ماه است
همیشه دلخوری ات با سکوت همراه است

خدا کند که نبینم هوای تو ابریست
ببخش! طاقت این دل عجیب کوتاه است

همیشه دل نگران تو بوده ام، کم نیست
همیشه دل نگران ِ کسی که در راه است...

بتاز اسب خودت را ولی مراقب باش
که شرط ِ بردن بازی سلامت شاه است

نمی رسد کسی اصلا به قله ی عشقت
گناه پای دلم نیست! راه، بیراه است

به کوه ِ رفته به بادم ، نسیم تو فهماند،
که کاه هرچه که باشد همیشه یک کاه است

ببند پای دلم را به عشق خود ، این دل
شبیه حضرت چشم تو نیست! گمراه است

به بغض چشم تو این شعر، اقتدا کرده ست
که طاعت شب و روزش اقامه ی آه است

قصیده هرچه کند عشق را نمی فهمد
عجیب نیست که چشمان تو غزلخواه است

تو هستی و همه ی درد شعر من این جاست؛
که با وجود تو بغضم شکسته ی چاه است
دیدگاه ها (۱)

می روم بی خبر این بار خیالت راحت…تو بمان با دگران یار خیالت ...

نمی دونم چرا دستام به دستای تو عادت کرد ؟!چرا برق نگاه تو به...

زندگی بی غمِ دل دیدن داشت...شادی و خوبی و خندیدن داشتلبِ من ...

راز شاعر شدنم عشق غزل خیز تو بودکاسه صبر دلم یکسره لبریز تو ...

ای در آغوش تو آرام ترین خواب جهانچهره ی ماه تو در چشمه ی مهت...

زندگی را طعم لب های تو گیرا می کندعطر یاد تو دلم را غرق رویا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط