از معلم شنیدم
از معلم شنیدم
صبح روز اول سال
با محبت جمله سازید
اولی قلم تراشید:
من محبت را دوست دارم
دومی تنور دل بتفتید:
مادرم محبت است کلا
سومی که بود دلگیر :
محبت دروغ است
سبط شاعری هجا کرد:
از محبت خارها گل می شود
یک به یک جمل بخواندیم
آخرین نفر زجا خواست
کودکی یتیم
کمرو
جامه اش دریده برتن
صورتش لهیده از غم
فی المثل
بودنش نبود او بود
جمله را چنین شروع کرد:
خدا ما را دوست دارد
یاد دارم بهترین شد
چون معلم گریه می کرد
و می گفت: بچه ها گفتم با محبت جمله سازید .
صبح روز اول سال
با محبت جمله سازید
اولی قلم تراشید:
من محبت را دوست دارم
دومی تنور دل بتفتید:
مادرم محبت است کلا
سومی که بود دلگیر :
محبت دروغ است
سبط شاعری هجا کرد:
از محبت خارها گل می شود
یک به یک جمل بخواندیم
آخرین نفر زجا خواست
کودکی یتیم
کمرو
جامه اش دریده برتن
صورتش لهیده از غم
فی المثل
بودنش نبود او بود
جمله را چنین شروع کرد:
خدا ما را دوست دارد
یاد دارم بهترین شد
چون معلم گریه می کرد
و می گفت: بچه ها گفتم با محبت جمله سازید .
- ۳۶۰
- ۰۸ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط