خار خندید و به گل گفت سلام

خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید !
خار رنجید ولی هیچ نگفت ...

ساعتی چند گذشت ،
گل چه زیبا شده بود ...

دستِ بی‌رحمی نزدیک آمد ،
گل سراسیمه ز وحشت افسرد ...

لیک آن خار در آن دست خَلید ،
و گل از مرگ رهید !

صبح فردا که رسید ،
خار با شبنمی از خواب پرید !
گل صمیمانه به او گفت سلام ...!

گل اگر خار نداشت ...
دل اگر بی غم بود ...
اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود ،
زندگی ، عشق ، اسارت همه بی معنا بود !
دیدگاه ها (۱)

.

.

دلم تورا میخواد...

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط