درخواستی از تهیونگ
درخواستی از تهیونگ
وقتی از سربازی برمیگرده و ...
ا.ت: اسم تو
سلام من کیم ا.ت هستم. دختری ساده و مهربان. موهای عسلی رنگ تا کمر و چشمانی آهویی و سبز.مادرم ایرانی و پدرم کره ای هست. قبل از سربازی تهیونگ، از من خواستگاری کرد و بله رو گرفت. الان نامزدیم و عاشق هم.
سلام من کیم تهیونگم .عضو بی تی اس. ( خصوصیات ظاهری رو می دونید من دیگه نمیگم 🤗) قبل از سربازی با ا.ت نامزد کردیم . لحظه شماری می کنم که برگردم و یه عروسی مفصل و بزرگ براش بگیرم.🥳
ویو ا.ت
مدت طولانی بود که تهیونگ خونه نبود. تقریبا ۲ سال!! خیلی دلتنگش بودم . قرار بود امروز ساعت ۹ شب بیاد و من به همین مناسبت کیک ، نودل ، کیمچی ، جاجانگمیون و دسر درست کردم.🍜🥘🍲🍱 ساعت ۱۰ و نیمه ولی اون هنوز نیومده. رو مبل نشسته بودم و بغضم گرفته بود. چند دقیق بعد بغضم ترکید. یعنی منو یادش رفته . کم کم داشت خوابم می برد که یهو صدای کلید اومد . با خودم گفتم حتما مامانمه چون این مدت زیاد بهم سر میزد تا تنها نباشم . اما صدایی اومد که باورم نمیشد اون ....
ویو تهیونگ
هواپیما خیلی تاخیر کرد به خاطر همین به جای ۹ ، ۱۰ و نیم رسیدم . مطمئنم که ا.ت خیلی ناراحت میشه.
برای همین براش یه ست گردنبد و گوشواره خریدم ( عکس می ذارم ) رسیدم خونه و بلند صداش کردم
علامت تهیونگ *
علامت ا.ت &
* ا.تتتتت عزیزممم کجایی فدات بشمم؟ بیا برات کادو خریدم
ویو ا.ت
باورم نمیشه بعد از دوسال اون صدای بهشتی رو شنیدم . از جام بلند شدم و با چشمای اشکی به طرفش دویدم و بغلش کردم . 🥺
ویو تهیونگ
بالاخره بعد از ۲ سال اون بو رو استشمام ( درست نوشتم؟) کردم . سرمو توی گردنش فرو بردم و با تمام توان بو کردم. گفتم :
* دلم برات تنگ شده بود عشقم . اینو برای تو خریدم ( کادو رو بهش داد)
& من بیشتر نفسم
& وای این چقدر خوشگلههه( چشماش برق زد🤩)
& چرا اینقدر دیر کردی ( با بغض)
* ببخشید زندگیم هواپیما تاخیر داشت حالا بگو چرا گریه می کنی؟ (نگران)
& چون دلم برات تنگ شده بود
* اخ قربون اون دل مهربونت بشم. میخوای برات گردنبد و گوشواره رو ببندم؟
& آره آره برام ببند .
* (براش گردنبدو گوشواره رو بست)
& مرسیییی 😁خب حالا گشنت نیست؟
* وای خوب شد گفتی خیلی گشنمه
& پس برو لباست رو عوض کن بیا برات کلی غذا کردم
* چشم خانم آشپز (🫡)
& ( خنده )
ویو آدمین ( من )
تهیونگ لباسش رو عوض کرد و اومد تا شام بخوره
* اووو زنم چه کردههه( چشماش برق زد)
& پس چی من زن کیم تهیونگ عضو بی تی اسم (😏)
* (خنده)
ویو تهیونگ
بعد از شام رفتم حموم . وقتی از حموم اومدم بیرون ا.ت اومد تو اتاق تا منو دید دستاشو جلوی چشمش گذاشت . از این کارش خندم گرفت .
& یاااااا چرا لباس نداری؟
* ببخشید که الان نامزدیم و شما باید به دیدن من بدون لباس عادت کنی ( خنده)
& عهه راست میگی ( دستشو از روی چشمش برداشت)
& خب لباس بپوش بیا بخوابیم
* اوکیی
ویو ا.ت
وقتی تهیونگ لباس پوشید اومد رو تخت کنارم خوابید و دستاشو دور کمرم حلقه کرد . من به سمتش برگشتم و لبام رو روی لباش گذاشتم . بعد ۵ مین هر دو از هم دل کندیم . تهیونگ گفت :
* دلم برای مزه لبات تنگ شده بود
و بعد تا صبح تو بغل هم خوابیدیم ( خواب ساده🥱🛌😴)
ویو آدمین :
روز بعد رفتند لباس عروس و دامادی خریدند و یک هفته بعد هم ازدواج کردند.( صل الا صترکه چشم هر چی هیتر هست بترکه🧿 )
۲ سال بعد:
& تهیونگ اون پوشک رو بیار بچه خراب کاری کرد.
* اوردمممم
و سالیان سال در کنار هم با خوبی و خوشی زندگی کردند .
تماممممم
خب دوستان اولین فیکم بود 😅
چطوره؟؟🧐
وقتی از سربازی برمیگرده و ...
ا.ت: اسم تو
سلام من کیم ا.ت هستم. دختری ساده و مهربان. موهای عسلی رنگ تا کمر و چشمانی آهویی و سبز.مادرم ایرانی و پدرم کره ای هست. قبل از سربازی تهیونگ، از من خواستگاری کرد و بله رو گرفت. الان نامزدیم و عاشق هم.
سلام من کیم تهیونگم .عضو بی تی اس. ( خصوصیات ظاهری رو می دونید من دیگه نمیگم 🤗) قبل از سربازی با ا.ت نامزد کردیم . لحظه شماری می کنم که برگردم و یه عروسی مفصل و بزرگ براش بگیرم.🥳
ویو ا.ت
مدت طولانی بود که تهیونگ خونه نبود. تقریبا ۲ سال!! خیلی دلتنگش بودم . قرار بود امروز ساعت ۹ شب بیاد و من به همین مناسبت کیک ، نودل ، کیمچی ، جاجانگمیون و دسر درست کردم.🍜🥘🍲🍱 ساعت ۱۰ و نیمه ولی اون هنوز نیومده. رو مبل نشسته بودم و بغضم گرفته بود. چند دقیق بعد بغضم ترکید. یعنی منو یادش رفته . کم کم داشت خوابم می برد که یهو صدای کلید اومد . با خودم گفتم حتما مامانمه چون این مدت زیاد بهم سر میزد تا تنها نباشم . اما صدایی اومد که باورم نمیشد اون ....
ویو تهیونگ
هواپیما خیلی تاخیر کرد به خاطر همین به جای ۹ ، ۱۰ و نیم رسیدم . مطمئنم که ا.ت خیلی ناراحت میشه.
برای همین براش یه ست گردنبد و گوشواره خریدم ( عکس می ذارم ) رسیدم خونه و بلند صداش کردم
علامت تهیونگ *
علامت ا.ت &
* ا.تتتتت عزیزممم کجایی فدات بشمم؟ بیا برات کادو خریدم
ویو ا.ت
باورم نمیشه بعد از دوسال اون صدای بهشتی رو شنیدم . از جام بلند شدم و با چشمای اشکی به طرفش دویدم و بغلش کردم . 🥺
ویو تهیونگ
بالاخره بعد از ۲ سال اون بو رو استشمام ( درست نوشتم؟) کردم . سرمو توی گردنش فرو بردم و با تمام توان بو کردم. گفتم :
* دلم برات تنگ شده بود عشقم . اینو برای تو خریدم ( کادو رو بهش داد)
& من بیشتر نفسم
& وای این چقدر خوشگلههه( چشماش برق زد🤩)
& چرا اینقدر دیر کردی ( با بغض)
* ببخشید زندگیم هواپیما تاخیر داشت حالا بگو چرا گریه می کنی؟ (نگران)
& چون دلم برات تنگ شده بود
* اخ قربون اون دل مهربونت بشم. میخوای برات گردنبد و گوشواره رو ببندم؟
& آره آره برام ببند .
* (براش گردنبدو گوشواره رو بست)
& مرسیییی 😁خب حالا گشنت نیست؟
* وای خوب شد گفتی خیلی گشنمه
& پس برو لباست رو عوض کن بیا برات کلی غذا کردم
* چشم خانم آشپز (🫡)
& ( خنده )
ویو آدمین ( من )
تهیونگ لباسش رو عوض کرد و اومد تا شام بخوره
* اووو زنم چه کردههه( چشماش برق زد)
& پس چی من زن کیم تهیونگ عضو بی تی اسم (😏)
* (خنده)
ویو تهیونگ
بعد از شام رفتم حموم . وقتی از حموم اومدم بیرون ا.ت اومد تو اتاق تا منو دید دستاشو جلوی چشمش گذاشت . از این کارش خندم گرفت .
& یاااااا چرا لباس نداری؟
* ببخشید که الان نامزدیم و شما باید به دیدن من بدون لباس عادت کنی ( خنده)
& عهه راست میگی ( دستشو از روی چشمش برداشت)
& خب لباس بپوش بیا بخوابیم
* اوکیی
ویو ا.ت
وقتی تهیونگ لباس پوشید اومد رو تخت کنارم خوابید و دستاشو دور کمرم حلقه کرد . من به سمتش برگشتم و لبام رو روی لباش گذاشتم . بعد ۵ مین هر دو از هم دل کندیم . تهیونگ گفت :
* دلم برای مزه لبات تنگ شده بود
و بعد تا صبح تو بغل هم خوابیدیم ( خواب ساده🥱🛌😴)
ویو آدمین :
روز بعد رفتند لباس عروس و دامادی خریدند و یک هفته بعد هم ازدواج کردند.( صل الا صترکه چشم هر چی هیتر هست بترکه🧿 )
۲ سال بعد:
& تهیونگ اون پوشک رو بیار بچه خراب کاری کرد.
* اوردمممم
و سالیان سال در کنار هم با خوبی و خوشی زندگی کردند .
تماممممم
خب دوستان اولین فیکم بود 😅
چطوره؟؟🧐
- ۹۶۸
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط