CHAPTER MY LITTLE DEER

CHAPTER 2 ☆MY LITTLE DEER☆
چهار سال بعد*
چهار سال از وقتی که با هاروچیو آشنا شدم میگذره. خیلی پسر خوبیه اما جدیدا عجیب رفتار میکنه.ولش کن.
از تختم بلند شدم و ساعت رو نگاه کردم ساعت پنج بود. رفتم دستشویی و صورتمو شستم و مسواک زدم. رفتم تو آشپز خونه شروع کردم برای اما و مایکی و ایزانا و شینچیرو ظرف غذا شونو آماده کنم. مایکی اما و ایزنا برای مدرسه و شین برای وقتی که تو تعمیرگاهی. داداش عزیزم هیچی نمیخوره.وقتی ظرف غذا ها رو آماده کردم رفتم بچه ها رو بیدار کنم.رفتم سراغ اما تا بیدارش کنم.
مین:اما پاشو
اما هم پاشد.مین وقتی روشو برگردوند دید اما دوباره داره بلند میشه در حالی که تازه بلند شده بود و این حرکت دوباره تکرار تا جایی که مین خودش اما رو برد دستشویی و صورتشو شست و براش مسواک زد:)
بعد اون رفت سراغ ایزانا
مین:نی چان پاشو
ایزانا یکم تو تخت وول میخوره بعد پا میشه
ایزانا:صبح بخیر
بعد از اون رفت سراغ شینچیرو
مین:نی چان پاشو دیرت میشه
و شین مثل جت پاشد
شین:صبح بخیر کوچولوی من:)
مین:صبح بخیر نی چان.من میرم اون خرس گریزلی رو بیدار کنم
و بعد مین با یه دسته بیل میره تو اتاق مایکی تا بکنه تو کونش از دماغش در بیاد
مین با فریاد خروشان گفت:پسرهه کونیی پاشووو
اما مایکی باز هم خواب بود. مین یکم تکونش میده اما هیچی. ده دقیقه مشغول تکون دادنش شد تا جایی که یه بالشت گرفت و گذاشت رو صورتش تا خفش کنه:)
مایکی:مین بزار بخوابم دیگههههه
مین:احمق پاشو دیگه باید سیکتیر کنیم مدرسهههه
مایکی:...(خوابید)
مین:اگه پا نشی دورایاکی هاتو میخورمااا
مایکی عین اسکلا پاشد:دستشویی کجاست؟
*ده دقیقه بعد*
همه دور میز جمع شده بودن و داشتن غذا میخوردن و وقتی مایکی بهشون پیوست مین پاشد تا موهای مایکی رو ببنده
اما:مین تو خیلی مایکی رو لوس میکنی. موهاش رو میبندی براش غذای اضافه میزاری توی درس ها کمکش میکنی و اتاقش رو مرتب میکنی.انقدر بهش رو نده
مین کمی میخنده و میگه:مایکی هرکار باهام کنه نمیتونم نگرانش نباشم
مایکی با خوابالودگی:مین مثل مامان منه
بعد از این بچه ها به مدرسه و شین به تعمیرگاهی میره.
مین تو مسیر تو دلش با خودش میگه:واییی اخجوننن میرم سنجو جونمو میبینممم دختر خوشگل من. عزیز دل من(وقتی داشت اینارو میگفت گونه هاش سرخ شده بود)
مایکی هم با قیافه ی این اسگل چیکار میکنه بهش نگاه کرد
وقتی مین میره تو کلاس خیلی از بچه ها ازش فاصله میگیرن اما وقتی سنجو میبینمش به سمتش میره و بغلش میکنه
سنجو:مین مین زود باش باید کلی چیز میز برات تعریف کنممم
میرن میشینن و مین با لبخند میگه:وایی این همه انرژی سر صبح؟بگو چیشده؟
سنجو با ذوق:اون پسره که روش کراش بودم رو یادته؟کورو‌. دیروز بهم اعتراف کرد.
و لبخند زیبای مین آروم آروم محو میشه:بهت...اعتراف کرد؟؟
سنجو:آره اره وایییی تو کونم عروسیه‌.
مین:اوه....برات خیلی خوشحالم.کی میبینش؟
سنجو:امروز میاد خونمون...میشه لطفا تو هم بیای؟میترسم که روم حرکت بزنه.
مین با لحن خیلی سردی گفت:هوم...باشه..
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
همین الان پارت بعد رو میدم🎀
#توکیو_ریونجرز
دیدگاه ها (۳)

CHAPTER 3 ☆MY LITTLE DEER☆همان روز در زنگ شیمی یکی از پسر ها...

CHAPTER 4 ☆MY LITTLE DEER☆_ویو مینبا سردرد وحشتناکی از خواب ...

کاور سناریو اینه

سلام عزیزان مننننایلی هستم و ا‌ومدم با یه سناریوو خیلیییییی ...

فن فیک سنجو پارت۱ویو سنجوچند ماهی از رفتن میا(میامورا)میگذره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط