~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~
~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~
~هماننده روزی که او را ملاقات کردم~
Part ۳۲
*دو ساعت بعد*
"صدای آرامِ آبِ دوش، سکوتِ اتاق را پر کرده بود..."
-(ات زیر دوش ایستاده بود. آبِ گرم روی موهایش میریخت و بوی تخممرغ و آرد را از بدنش میشست. چشمهایش را بست و نفس عمیقی کشید؛ انگار میخواست برای چند دقیقه، همه چیز را فراموش کند.)
اخیش~...
(بالاخره کارش تمام شد؛ حولهای دور خودش پیچید و از حمام بیرون آمد. موهای خیسش روی شانههایش ریخته بود. به سمت کمد رفت و لباس ساده ای پوشید. کمی بعد از اتاق بیرون رفت)
اجوما؟
"صدایی پاسخگو نشد..."
-(به سمت اشپزخانه رفت اما با دیدن خلوت بودن اشپزخانه، یادش امد احتمالا اجوما هم برای تمیز کردن خودش رفته بود)
؛ (به سمت ات امد)
بله چی شده؟
-(لبخند زد و سرش را برگرداند)
اجوما...
؛ (دستان خیسش را با دستمال پاک کرد)
چی شده
-(به بیرون اشاره کرد)
میخوام برم بیرون...
؛ (به ات خیره شد)
جونگ کوک زنگ زدی؟
-(هوفی کشید...)
نه...
گوشی ندارم.
؛ (گوشی اش را از داخل جیبش بیرون دراورد)
بیا بگیرش
-(لبخندی زد و اجوما را بغل کرد)
تو خیلی خوبی!
(شماره ی جونگ کوک که تنها خدمتکاری که مجاز به داشتنش داشت، اجوما بود، توی گوشیه او ذخیره بود)
خیلی خوب....
(گوشی را کنار گوشش گرفت)
جواب بده جواب بده...
+(گوشی را جواب داد؛ صدایش مثل همیشه بود)
بله اجوما
-(اب دهانش را قورت داد)
جونگ کوک
+(کمی مکث کرد)
ات... چی شده؟
-نه نه چیزی نشده...
(ناخونش را جوید)
میخواستم یچیزی بخوام ازت
+دستتو از دهنت در بیار اول.
بگو
-میخوام برم بیرون
+کجا
-نمیدونم...حوصلم سر رفته.
+(صدایش نزدیک تر شد؛ وارد عمارت شد)
-(سرش را به سمت در عمارت برگرداند و به او خیره شد)
+(گوشی را قطع کرد و کتش را در اورد؛ طبق معمول همه ی خدمتکار ها به او تعظیم کردند)
-(گوشی را پایین اورد و به اجوما که کنارش ایستاده بود، داد)
+(به سمت او حرکت کرد)
هرجا دوس داری بری، با گارد برو
-(چشمانش را چرخاند)
+(کراواتش را شل کرد)
-من با اجوما میخوام برم.
؛( به ات خیره شد)
من؟
(به جونگ کوک نگاه کرد)
+اگه میخواین برین، حواستون جمع باشه که دست گلی به اب ندین.
(تمام مدت نگاهش به ات بود...مشخص بود همش را خطاب به او میگفت نه اجوما)
البته هنوزم گارد باهاتون میاد.
-(سرش را برگرداند و دست اجومارا گرفت)
بریم تا نزدمش!
لذت ببرین♡♤
~هماننده روزی که او را ملاقات کردم~
Part ۳۲
*دو ساعت بعد*
"صدای آرامِ آبِ دوش، سکوتِ اتاق را پر کرده بود..."
-(ات زیر دوش ایستاده بود. آبِ گرم روی موهایش میریخت و بوی تخممرغ و آرد را از بدنش میشست. چشمهایش را بست و نفس عمیقی کشید؛ انگار میخواست برای چند دقیقه، همه چیز را فراموش کند.)
اخیش~...
(بالاخره کارش تمام شد؛ حولهای دور خودش پیچید و از حمام بیرون آمد. موهای خیسش روی شانههایش ریخته بود. به سمت کمد رفت و لباس ساده ای پوشید. کمی بعد از اتاق بیرون رفت)
اجوما؟
"صدایی پاسخگو نشد..."
-(به سمت اشپزخانه رفت اما با دیدن خلوت بودن اشپزخانه، یادش امد احتمالا اجوما هم برای تمیز کردن خودش رفته بود)
؛ (به سمت ات امد)
بله چی شده؟
-(لبخند زد و سرش را برگرداند)
اجوما...
؛ (دستان خیسش را با دستمال پاک کرد)
چی شده
-(به بیرون اشاره کرد)
میخوام برم بیرون...
؛ (به ات خیره شد)
جونگ کوک زنگ زدی؟
-(هوفی کشید...)
نه...
گوشی ندارم.
؛ (گوشی اش را از داخل جیبش بیرون دراورد)
بیا بگیرش
-(لبخندی زد و اجوما را بغل کرد)
تو خیلی خوبی!
(شماره ی جونگ کوک که تنها خدمتکاری که مجاز به داشتنش داشت، اجوما بود، توی گوشیه او ذخیره بود)
خیلی خوب....
(گوشی را کنار گوشش گرفت)
جواب بده جواب بده...
+(گوشی را جواب داد؛ صدایش مثل همیشه بود)
بله اجوما
-(اب دهانش را قورت داد)
جونگ کوک
+(کمی مکث کرد)
ات... چی شده؟
-نه نه چیزی نشده...
(ناخونش را جوید)
میخواستم یچیزی بخوام ازت
+دستتو از دهنت در بیار اول.
بگو
-میخوام برم بیرون
+کجا
-نمیدونم...حوصلم سر رفته.
+(صدایش نزدیک تر شد؛ وارد عمارت شد)
-(سرش را به سمت در عمارت برگرداند و به او خیره شد)
+(گوشی را قطع کرد و کتش را در اورد؛ طبق معمول همه ی خدمتکار ها به او تعظیم کردند)
-(گوشی را پایین اورد و به اجوما که کنارش ایستاده بود، داد)
+(به سمت او حرکت کرد)
هرجا دوس داری بری، با گارد برو
-(چشمانش را چرخاند)
+(کراواتش را شل کرد)
-من با اجوما میخوام برم.
؛( به ات خیره شد)
من؟
(به جونگ کوک نگاه کرد)
+اگه میخواین برین، حواستون جمع باشه که دست گلی به اب ندین.
(تمام مدت نگاهش به ات بود...مشخص بود همش را خطاب به او میگفت نه اجوما)
البته هنوزم گارد باهاتون میاد.
-(سرش را برگرداند و دست اجومارا گرفت)
بریم تا نزدمش!
لذت ببرین♡♤
- ۱.۸k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط