پارت شانزدهم

پارت شانزدهم
در آغوش زندان
ویو ته
داشتیم میرفتیم پیشه کوک که سوپرایزش کنیم ولی دیدم یونگی داره میره خارج از شهر میره
ته:یونگی خونه جونکوک از این وره
یونگی:اره میدونم میخوام بریم تالار واسش جشن بگیریم اینجوری بهتره
جیمین‌:اره یونگی راست میگه تالار بهتره
ته:خب باشه هرجور راحتین
ویو کوک
یونگی به من زنگ زد گفت دارم میارمش اونجا تا تو یه عوضی رو ببینه
لیا:کوکی مراسم داره شروع میشه نمیخوای بیای؟ (عشوه ی خرکی)
کوک:تو برو من میام(سرد)
لیا:باشه راستی خوشگل شدم؟
کوک:ارو برو دیگه(سرد)
لیا:باشه
ویو نویسنده
ته و جیمین و یونگی رسیدن تالار دقیقا زمانیه که داشتن لیا و کوک رو به عقد هم در می اوردن
ته:راستی جیمین چرا اینجا گل گذاشتن چراغونی کردن عروسیه؟
جیمین:بیا بریم داخل متوجه میشی(ناراحت)
ته:اشتباه نیومدیم؟ (نگران)
یونگی:نه اشتباه نیومدیم
جیمین :ببین ته هر اتفاقی افتاد بدون من همیشه دوست دارم و کنارت میمونم حتی اگه کسی پیشت نباشه
ته:چی میگی جیمین کم کم داری نگرانم میکنی
جیمین‌:بیا بریم (نگران)
ته:باشه جیمینی بریم(با خوشحالی)
سلام نانایی ها 👶🏻
بچه ببخشید این کم شد پارت بعد رو بیشتر میزارم✨
یکم تو خماری بمونید براتون شب دوتا پارت میزارم ✨
(بیاین ناهار بخورین🍔 🍟)
راستی فکر کنم از پارت 17 یا 18 قراره واسه ته ته گریه کنید الهی بچم چه بلاها که سرش میاد(خیلی بلا)
دیدگاه ها (۹)

پارت هفدهم در آغوش زندان ته :باشه جیمینی بریم (با خوشحالی)وی...

پارت هجدهمدر آغوش زندان دره باکسو باز کرده و با نامه ای که ت...

روز سیسی ها

شبتون به زیبایی تهکوک✨ 🌿شبتون بخیر نانایی ها🐥👶🏻🐱 🌿

پارت یازدهمدر آغوش زندانته:جیمین راستی گردنت چی شدهجیمین :خب...

پارت سیزدهمدر آغوش زندان که یهو گوشی ته زنگ میخوره گوشیش رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط