شب رویایی
شب رویایی
پارت ۱۶
اون سوک مشغول صبحانه درست کردن بود کیونگ می رویه مبل تو سالن نشسته بود بچه کوچیک رویه زانو هاش بود دست کوچیک اش رو گرفت مثله یخ سرد بود
کیونگ می : اییی شیرینک دست هات یخ زدن
با صدای در نگاهش رو به بالا داد تهیونگ با کسیه های که تو دستش بود سمته کیونگ می آمد
جیمین : من به اون سوک کمک کنم
جیمین به آشپزخانه رفت تهیونگ رویه مبل نشست و خیره به بچه شد کیونگ می عصبی گفت
کیونگ می : انقدر بهم نزدیک نشو
تهیونگ : برو بابا مگه اینجا ماله تویه
کیونگ می : آره ماله منه
تهیونگ : همچنین ماله من
کیونگ می : بگیر این بچه رو
بچه رو داد تو بغل تهیونگ کیسه ها رو برداشت
تهیونگ : من نمیتونم بگیرمش
کیونگ می : فقط یه دستو زیره سرش بزار دسته دیگه تو رو کمرش
تهیونگ همون کارو کرد بچه رو خیلی خوب گرفت کیونگ می شیشه شیر و با شیر برداشت سمته آشپزخونه رفت
وارده آشپزخانه شد کتری رو برداشت
اون سوک : آروم شد
کیونگ می : الان یکم آرومه
جیمین درحالی داشت پنکیک هارو سرخ میکرد با خنده گفت
جیمین : اگه دیشب یکی بهم میگفت که فردا بچه تهیونگ رو میبینی باور نمیکردم
اون سوک : چه میدونم شاید فردا باز بچه تو رو بیارن
جیمین : من .... خیالت راحت من با هیچکس نبودم
تهیونگ : دروغ میگه خودش هر شب با یکی لاس میزد
جیمین سریع سمته تهیونگ چرخید
جیمین : مگه جن هستی که یهو ظاهر میشی
تهیونگ بچه تو بغل تویه چهار چوب در آشپزخانه ایستاده بود
تهیونگ : حقیقت داره
اون سوک : واضحه که دروغ میگه
جیمین : یاا دست به یکی کردین
اون سوک : نه دست به دوتا کردیم
کیونگ می سمته تهیونگ رفت و بچه رو ازش گرفت
کیونگ می : ازم فاصله بگیر
تهیونگ : اونی که اذیت میشه فاصله بگیره
کیونگ می : دیگه هشدار نمیدم
به سمته سالن رفت و رویه مبل نشست بچه رو گذاشت رویه زانو هاش شیشه شیر و تکون داد بعدش داد دهنش
کیونگ می : اوخ تو چقدر نازی اون مامان بی شعورت ولت کرده ها
تهیونگ رویه مبل رویه رویی نشست با چشم هایش زول زد به کیونگ می کمی گذشت کیونگ می مشغول پوشیدن لباس بچه بود با نگاه های سنگینی که روش بود سرش رو بالا آورد
کیونگ می : به چی نگاه میکنی
تهیونگ :
پارت ۱۶
اون سوک مشغول صبحانه درست کردن بود کیونگ می رویه مبل تو سالن نشسته بود بچه کوچیک رویه زانو هاش بود دست کوچیک اش رو گرفت مثله یخ سرد بود
کیونگ می : اییی شیرینک دست هات یخ زدن
با صدای در نگاهش رو به بالا داد تهیونگ با کسیه های که تو دستش بود سمته کیونگ می آمد
جیمین : من به اون سوک کمک کنم
جیمین به آشپزخانه رفت تهیونگ رویه مبل نشست و خیره به بچه شد کیونگ می عصبی گفت
کیونگ می : انقدر بهم نزدیک نشو
تهیونگ : برو بابا مگه اینجا ماله تویه
کیونگ می : آره ماله منه
تهیونگ : همچنین ماله من
کیونگ می : بگیر این بچه رو
بچه رو داد تو بغل تهیونگ کیسه ها رو برداشت
تهیونگ : من نمیتونم بگیرمش
کیونگ می : فقط یه دستو زیره سرش بزار دسته دیگه تو رو کمرش
تهیونگ همون کارو کرد بچه رو خیلی خوب گرفت کیونگ می شیشه شیر و با شیر برداشت سمته آشپزخونه رفت
وارده آشپزخانه شد کتری رو برداشت
اون سوک : آروم شد
کیونگ می : الان یکم آرومه
جیمین درحالی داشت پنکیک هارو سرخ میکرد با خنده گفت
جیمین : اگه دیشب یکی بهم میگفت که فردا بچه تهیونگ رو میبینی باور نمیکردم
اون سوک : چه میدونم شاید فردا باز بچه تو رو بیارن
جیمین : من .... خیالت راحت من با هیچکس نبودم
تهیونگ : دروغ میگه خودش هر شب با یکی لاس میزد
جیمین سریع سمته تهیونگ چرخید
جیمین : مگه جن هستی که یهو ظاهر میشی
تهیونگ بچه تو بغل تویه چهار چوب در آشپزخانه ایستاده بود
تهیونگ : حقیقت داره
اون سوک : واضحه که دروغ میگه
جیمین : یاا دست به یکی کردین
اون سوک : نه دست به دوتا کردیم
کیونگ می سمته تهیونگ رفت و بچه رو ازش گرفت
کیونگ می : ازم فاصله بگیر
تهیونگ : اونی که اذیت میشه فاصله بگیره
کیونگ می : دیگه هشدار نمیدم
به سمته سالن رفت و رویه مبل نشست بچه رو گذاشت رویه زانو هاش شیشه شیر و تکون داد بعدش داد دهنش
کیونگ می : اوخ تو چقدر نازی اون مامان بی شعورت ولت کرده ها
تهیونگ رویه مبل رویه رویی نشست با چشم هایش زول زد به کیونگ می کمی گذشت کیونگ می مشغول پوشیدن لباس بچه بود با نگاه های سنگینی که روش بود سرش رو بالا آورد
کیونگ می : به چی نگاه میکنی
تهیونگ :
- ۲۲.۲k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط