𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔
𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔
𝑷𝒂𝒓𝒕: 4
。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆ꔫ。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆ꔫ。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆
یک ماه از اون مهمونی گذشته بود.
اما از اون شب به بعد، یه چیزی تغییر
کرده بود. تهیونگ وقتی از کنار میز
جونگ کوک رد میشد، یه لحظه مکث میکرد،
همچنان نگاه های تهیونگ سرد و بی روح بودن
اما، بر خلاف بار های قبل که بی توجه از کنار
جونگ کوک رد میشد، اینبار وایساد و چند لحظه باهمون نگاه سردش به جونگ کوک نگاه کرد.
جونگ کوک متوجه این تغییر شد، اما به روی
خودش نیاوُرد و به کارش ادامه داد.
یه روز، جونگ کوک گزارشِ اشتباهی به
تهیونگ داد. تهیونگ هم با نگاهی که کمی نرم
تر شده بود گفت:
_ این اشتباه رو درست کن و دیگه تکرارش نکن.
جونگ کوک با تعجب بهش نگاه کرد.
تهیونگ معمولا با عصبانیت جواب میداد.
اما اینبار، به آرومی فقط بهش گفته بود
که بره و اشتباهش رو درست کنه.
وقتی جونگ کوک از دفتر خارج شد،
تهیونگ به رایحه گل رز که توی دفتر
پیچیده بود فکر میکرد و اونو با تمام
وجود بو میکشید و زیر لب با خودش گفت:
_ چرا بوی این رایحه.... آرومم میکنه؟
شش ماه گذشت، هنوز هیچ چیزی اتفاق
نیوفتاده بود.
یه شب، تهیونگ از دفتر بیرون اومد و به
جونگ کوک نگاه کرد
_ امشب دیر میشه. میتونی اضافه کار وایسی؟
+ بله آقا
جونگ کوک از این حرف تهیونگ تعجب
کرده بود چون هربار با وجود اون همه
کاری که داشتن ولی بازم کاراشون به
موقع تموم میشد و قبل از ساعت 12
برمیگشتن به خونه هاشون اما اون شب
برای اولین بار چندتا کار باقی مونده بودن
و باید تا تموم شدنشون توی شرکت میموندن،
البته اون موقعی که تهیونگ به جونگ کوک
این پیشنهاد رو داد زمان تموم شدن ساعت
کاری بود و همه رفته بودن و فقط خودشون
دوتا بودن( فکر های بد نکنین،متاسفانه فقط
نشستن و تا تموم شدن کارشون توی شرکت موندن)
تا ساعت 12،تهیونگ توی دفترش و جونگ کوک
پشت میزش که کنار اتاق تهیونگ بود مشغول بودن.
سکوت کاملی حکم فرما بود. فقط، صدای
تیک تاک ساعت و تایپ کردن میومد.
وقتی تهیونگ از دفتر بیرون اومد، چند لحظه ای
به جونگ کوک خیره شد.
_ کارت تموم شد؟
+ بله، آقا
دوباره، سکوت.... و بعد..
_ من معمولا توی شرکت اضافه کاری نمیکنم .
اگه هم بخوام توی شرکت وایسم، با کسی،
توی شرکت نمی مونم و خودم تنها کارهام رو
میکنم. البته تاحالا اینکار رو که تنها توی
شرکت بمونم رو انجام ندادم
جونگ کوک نزدیک بود از تعجب شاخ در بیاره.
+ میتونم بپرسم چرا؟
_ نمیدونم، شاید چون تنها بودن از چیزی که
فکرشو میکنی هم سخت تره.
جونگ کوک همچنان متعجب بود و به تهیونگ
زُل زده بود. تهیونگ هم برای اولین بار بود که
در مورد چیزای شخصی اونم با یه غریبه حرف
میزد. همین طور بهم زل زده بودن که تهیونگ
سریع به خودش اومد و گفت:
_ در رو قفل کن و برو.
تهیونگ رفت و یه چیزی ذهن جونگ کوک رو
به خودش مشغول کرد. تهیونگ، همیشه
تنها بوده؟
یک ماه از اون ماجرای مه آلود گذشت ولی
تهیونگ همچنان رفتارش سرد بود. و خب،
جونگ کوک هم به این رفتار تهیونگ عادت
کرده بود.
یه روز شرکت یه مدیر جدید به اسم آقای
یون، یه آلفای 30 ساله با چشم ها و لبخندی
گرم و مهربانانه استخدام کرد. خیلی از کارمند ها
از آقای یون خوششون اومده بود. چون بر خلاف
تهیونگ، با همه مهربون و خوش اخلاق بود.
جونگ کوک برای اولین بار توی راه رو با
آقای یون برخورد کرد. یون هم با دیدن
جونگ کوک لبخندی زد و گفت
~ سلام! تو، جدیدی؟
جونگ کوک با احترام گفت:
+ من دستیار آقای کیم هستم.
~ آها! پس تو همونی هستی که همه ازش
حرف میزنن؟!!
جونگ کوک تعجب کرد
+ ببخشید، چی؟
یون خندید:
~ میگن تو تنها کسی هستی که تهیونگ
باهاش حرف میزنه.😂
جونگکوک بانگاهی متعجب گفت:
+ خب.... من کارم رو انجام میدم.
یون با لبخند، دستش رو دراز کرد و یه تار مو
از جلوی صورت جونگ کوک کنار زد گفت:
~ موهات به هم ریخته، مراقب خودت
باش جونگ کوک.
جونگ کوک هم با تعجب به پشت سر
آقای یون نگاه کرد. تهیونگ از دفترش
اومد بیرون و البته که اون صحنه رو هم دیده.
ولی هیچ واکنشی نشون نداد( شاید سعی
میکرده که واکنشی نشون نده😉🤷🏻♀️)
و به جونگ کوک گفت:
_.............
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خب، چطور شد؟حتما نظر بدینا،حالا چه خوب، چه بد.
تا حمایت نشه، اونم از نظر لایک، کامنت و بازنشر
خبری از پارت بعد نیست😅😅😅😉
#TaekookForever #Vmon #Jikook #Taekook_moment #BTS_couple #تهکوک_عاشقانه
#تهکوک #بی_تی_اس #کیپاپ #کره_جنوبی #نامجون #سوکجین #مین_یونگی #هوسوک #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #نامجین #یونمین #تهکوک #فالو_کن #فالو_بک
𝑷𝒂𝒓𝒕: 4
。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆ꔫ。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆ꔫ。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆
یک ماه از اون مهمونی گذشته بود.
اما از اون شب به بعد، یه چیزی تغییر
کرده بود. تهیونگ وقتی از کنار میز
جونگ کوک رد میشد، یه لحظه مکث میکرد،
همچنان نگاه های تهیونگ سرد و بی روح بودن
اما، بر خلاف بار های قبل که بی توجه از کنار
جونگ کوک رد میشد، اینبار وایساد و چند لحظه باهمون نگاه سردش به جونگ کوک نگاه کرد.
جونگ کوک متوجه این تغییر شد، اما به روی
خودش نیاوُرد و به کارش ادامه داد.
یه روز، جونگ کوک گزارشِ اشتباهی به
تهیونگ داد. تهیونگ هم با نگاهی که کمی نرم
تر شده بود گفت:
_ این اشتباه رو درست کن و دیگه تکرارش نکن.
جونگ کوک با تعجب بهش نگاه کرد.
تهیونگ معمولا با عصبانیت جواب میداد.
اما اینبار، به آرومی فقط بهش گفته بود
که بره و اشتباهش رو درست کنه.
وقتی جونگ کوک از دفتر خارج شد،
تهیونگ به رایحه گل رز که توی دفتر
پیچیده بود فکر میکرد و اونو با تمام
وجود بو میکشید و زیر لب با خودش گفت:
_ چرا بوی این رایحه.... آرومم میکنه؟
شش ماه گذشت، هنوز هیچ چیزی اتفاق
نیوفتاده بود.
یه شب، تهیونگ از دفتر بیرون اومد و به
جونگ کوک نگاه کرد
_ امشب دیر میشه. میتونی اضافه کار وایسی؟
+ بله آقا
جونگ کوک از این حرف تهیونگ تعجب
کرده بود چون هربار با وجود اون همه
کاری که داشتن ولی بازم کاراشون به
موقع تموم میشد و قبل از ساعت 12
برمیگشتن به خونه هاشون اما اون شب
برای اولین بار چندتا کار باقی مونده بودن
و باید تا تموم شدنشون توی شرکت میموندن،
البته اون موقعی که تهیونگ به جونگ کوک
این پیشنهاد رو داد زمان تموم شدن ساعت
کاری بود و همه رفته بودن و فقط خودشون
دوتا بودن( فکر های بد نکنین،متاسفانه فقط
نشستن و تا تموم شدن کارشون توی شرکت موندن)
تا ساعت 12،تهیونگ توی دفترش و جونگ کوک
پشت میزش که کنار اتاق تهیونگ بود مشغول بودن.
سکوت کاملی حکم فرما بود. فقط، صدای
تیک تاک ساعت و تایپ کردن میومد.
وقتی تهیونگ از دفتر بیرون اومد، چند لحظه ای
به جونگ کوک خیره شد.
_ کارت تموم شد؟
+ بله، آقا
دوباره، سکوت.... و بعد..
_ من معمولا توی شرکت اضافه کاری نمیکنم .
اگه هم بخوام توی شرکت وایسم، با کسی،
توی شرکت نمی مونم و خودم تنها کارهام رو
میکنم. البته تاحالا اینکار رو که تنها توی
شرکت بمونم رو انجام ندادم
جونگ کوک نزدیک بود از تعجب شاخ در بیاره.
+ میتونم بپرسم چرا؟
_ نمیدونم، شاید چون تنها بودن از چیزی که
فکرشو میکنی هم سخت تره.
جونگ کوک همچنان متعجب بود و به تهیونگ
زُل زده بود. تهیونگ هم برای اولین بار بود که
در مورد چیزای شخصی اونم با یه غریبه حرف
میزد. همین طور بهم زل زده بودن که تهیونگ
سریع به خودش اومد و گفت:
_ در رو قفل کن و برو.
تهیونگ رفت و یه چیزی ذهن جونگ کوک رو
به خودش مشغول کرد. تهیونگ، همیشه
تنها بوده؟
یک ماه از اون ماجرای مه آلود گذشت ولی
تهیونگ همچنان رفتارش سرد بود. و خب،
جونگ کوک هم به این رفتار تهیونگ عادت
کرده بود.
یه روز شرکت یه مدیر جدید به اسم آقای
یون، یه آلفای 30 ساله با چشم ها و لبخندی
گرم و مهربانانه استخدام کرد. خیلی از کارمند ها
از آقای یون خوششون اومده بود. چون بر خلاف
تهیونگ، با همه مهربون و خوش اخلاق بود.
جونگ کوک برای اولین بار توی راه رو با
آقای یون برخورد کرد. یون هم با دیدن
جونگ کوک لبخندی زد و گفت
~ سلام! تو، جدیدی؟
جونگ کوک با احترام گفت:
+ من دستیار آقای کیم هستم.
~ آها! پس تو همونی هستی که همه ازش
حرف میزنن؟!!
جونگ کوک تعجب کرد
+ ببخشید، چی؟
یون خندید:
~ میگن تو تنها کسی هستی که تهیونگ
باهاش حرف میزنه.😂
جونگکوک بانگاهی متعجب گفت:
+ خب.... من کارم رو انجام میدم.
یون با لبخند، دستش رو دراز کرد و یه تار مو
از جلوی صورت جونگ کوک کنار زد گفت:
~ موهات به هم ریخته، مراقب خودت
باش جونگ کوک.
جونگ کوک هم با تعجب به پشت سر
آقای یون نگاه کرد. تهیونگ از دفترش
اومد بیرون و البته که اون صحنه رو هم دیده.
ولی هیچ واکنشی نشون نداد( شاید سعی
میکرده که واکنشی نشون نده😉🤷🏻♀️)
و به جونگ کوک گفت:
_.............
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خب، چطور شد؟حتما نظر بدینا،حالا چه خوب، چه بد.
تا حمایت نشه، اونم از نظر لایک، کامنت و بازنشر
خبری از پارت بعد نیست😅😅😅😉
#TaekookForever #Vmon #Jikook #Taekook_moment #BTS_couple #تهکوک_عاشقانه
#تهکوک #بی_تی_اس #کیپاپ #کره_جنوبی #نامجون #سوکجین #مین_یونگی #هوسوک #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #نامجین #یونمین #تهکوک #فالو_کن #فالو_بک
- ۴۱۷
- ۲۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط