پارت

پارت ۴ :

تنها زنِ گروه

تاکه : چ...چی ؟
دراکن : گفتم...
که حرف دراکن قطع شد چون یه دختر پرید وسط حرفش
دختر : هی اینجا چه خبره ؟
همه افراد دوباره تنظیم کردن و یکصدا گفتن : ارشد !
تاکه میچی به دختر نگاه کرد یه دختر با قد تقریباً ۱۶۰ موهای بلند مشکی با رگه های قرمز که بافته شده بود و چشم های زرشکی
تاکه تو ذهنش : وایستا این دختر رو قبلاً یه جای دیدم خیلی آشناست .....ولی یادم نمیاد
دراکن : هیچی سوزمه ! فقط یه چند نفری که هنوز فرق بین دعوا و کتک کاری رو نمی‌فهمن ادب کردیم

سوزمه : هی قبول نیست چرا به من نگفتید !!! نامرد های کله طلایی!
بعد به تاکه میچی چشم دوخت : ببینم این احمق کیه ؟
مایکی ( با لبخند ): تاکه متچی !
تاکه : امم..نه من تاکه میچی ام !
سوزمه : حسابی کتک خوردی ...بیا این رو بگی
و بانداژ رو به سمتش گرفت
تاکه میچی مردد بود : چی نه...نمی‌خواد ..ممنون
مایکی: بگیرش
تاکه : چی
مایکی : گفتم بگیرش خیلی داغون کتک خوردی
=|=|=|=|=|=|=|=|=|=
شب جلسه گنگ :
همه بودن مایکی و دراکن جلوی همه وایستادن بودن و داشتن در مورد مبیوس حرف می‌زند
بقیه افراد هم پشت سر سردسته ها وایستادن بودن
سر دسته دوم : باجی
سوم : میتسوریا
چهارم : پاچین
پنجم : انگری
شیشم : اسمش رو یادم نیست 😂 ( همون کرده که تو فصل آخر به تومان خیانت می‌کنه و دست راستش سانزو عه)
وسط صحبت های مایکی صدای موتور حرف هاشو قطع کرد ولی مایکی‌، دراکن انگار اصلا ناراحت نبودم بلکه خوشحال هم بودن
همه افراد گنگ برگشتن تا ببین صدای موتور از کیه
درسته سوزمه بود از موتور پیاده شد لباس گنگش با لباس همه فرق داشت انگار اختصاصی مال او دوخته شده بود همه مثل صبح به او تعظیم کردن و هم زمان گفتن : ارشد !!!
فقط سر دسته ها و مایکی و دراکن به او تعظیم نکردن
مایکی (.با ذوق و صدای بلند ) : سوزمه !!! دیر کردی
میتسوریا ( با خنده ): نکنه باز خواب موندی ؟
باجی : دیگه داشتی نگرانم میکردی احمق !!!
سوزمه دستش را روی شانه اش می‌گذارد و با حالت عذرخواه لبخند میزنه : ببخشید
بعد می‌رود و کنار باجی وایمیستد و افرادی هم کنارش
درسته اون سوزمه کازوکی فرمانده دسته اوله
مایکی : خُب داشتم میگفتم کاری که مبیوس کرده یه بی احترامی و علام جنگه! اونها باید بدونن اگه یکی از افراد ما رو اذیت کنن با همه ما در افتادن !
پاچین : اونها چند نفر از دسته من رو کتک زدن !
انگری : انگار تنشون میخاره!
میتسوریا: دلشون دعوا میخواد
باجی : به حسابشان میرسیم !
سوزمه : اگه می‌خورد با اونها مبارزه کنید نباید انتظار مبارزه جوانمردانه رو داشته باشید
یکی از افراد دسته ۴ : یعنی چی ؟ داری میگی نباید دعوا کنیم
صدای پچ پچ از بین افراد بلند شد که ناگهان با صدای بلند دراکن ساکت شد. : اون همچنین حرفی نزد!!!
مایکی به سمت کسی که این حرف رو زده بود رفت یکی از دسته ۴ با اینکه قد اون یارو بلند. تر بود در مقابل مایکی‌ ضعیف و کوچیک تر دیده میشد
مایکی ( سرد ): دفعه بعد که خواستی دهنت رو باز کنید یه حرفی بزنی قبلش به حرفت فکر‌ کن !.
∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆
از دید تاکه :
همه اعصبانی بودن و این خیلی ترسناکه شون کرده بود
باجی : احترام خودت رو نگه دار
پاچین : یک کلمه دیگه بگی از تومان پرت میشی بیرون
میتسوریا: اون سِمَتش از تو بالا تره ..درست رفتار کن
سانزو : بزار حرفش رو کامل بزنه
تاکه میچی در ذهن : این دختر....زیادی محبوبیت داره همه طرفشن
سوزمه ( با حالتی. که انگار چیز مهمی نبوده ): هوی کافیه دیگه !! حالا یه حرفی زد
و بعد با نگاه سرد به پسر گفت: ولی دفعه بعدی بخششی در کار نیست
مایکی برگشت به جایگاهش: راستی می‌خوام عضو جدید تومان رو معرفی کنم .....هاناگاکی تاکه میچی
فعلا میتونی بری داخل دسته میتسوریا
°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
بعد از جلسه :
داخل اتاق نسبتاً داغون معبد موساشی ( اگه درست اسم معبد رو یادم باشه 😂🫡 ) دراکن ، تاکه، مایکی، سوزمه ، باجی ،متسوریا و پاچین بودن
تاکه : مایکی سان ....چرا گفتی بیام اینجا ؟
مایکی : می‌خوام با عضای اصلی و تاسیس کننده ها آشنا بشی
باجی : تاکه میچی بودی مگه نه؟ ....خوب من باجی هستم
میتسوریا: منم میتسوریام ...
پاچین : من پاچینم فرمانده دسته ۴
سوزمه : منو قبلاً دیدی ولی فکر کنم خودم رو معرفی نکردم ...من سوزمه کازوکی هستم
تاکه میچی : عجیبه...
سوزمه ( با خنده ): چی دقیقاً
تاکه میچی : اینکه یه دختر تو ....خوب می‌دونی
سوزمه : آها این که به دختر تو گنگ تومان هست رو میگی ...اره میدونم من تنها دختر گنگم و یکی از تاسیس کننده ها !
دراکن لباس گنگ رو به تاکه میچی داد : به تومان خوش اومدی تاکه

∆•∆•∆|∆•∆|∆|∆•∆•∆•∆•∆•
دیدگاه ها (۵)

اینم لباس گنگ سوزومه

کوکو جان برادر 😑😔آخه فکر نمیکنی وزن آکانه باید بیشتر باشه ؟ ...

خودم میدونم ....

اس اول: هودی خاکستریه سوزمه تو پارت ۲ و ۳اس دو: موهای سوزمه ...

پارت ۳ :شرط بندیسوزمه لبخند زد و گفت: بیا ثابت کنیم موتور کی...

پارت ۲غریبه ای که برادرم را می‌شناختاما چیزی اعصاب دختر را ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط