«پارت چهارم». «آرزوی من»

«پارت چهارم». «آرزوی من»
تماس برقرار شد وشروع کردن به پرسیدن سوال ها
مجری : ببخشید خانم میشه انگیزه ی درس خوندن و رسیدن به اهدافتون را بگین
+ بله من از دوران راهنمایی به بعد با گروهی خواننده آشنا شدم که میلیارد ها طرفدار داشتن با اینکه کلی حرف های منفی می‌شنیدند و هیتر داشتند با انجام کار هاشون هر بار خودشون را ثابت میکردند و من هم گفتم من هم میتونم مثل اونها بشم و بتونم یه روی به همه چیزم دست پیدا کنم
مجری : خیلی خوبه خانم آرزوی موفقیت براتون میکنم
+ ممنونم
بعد از پرسیدن چند سوال دیگه تماس به پایان رسید
آیییی خسته شدم آییییییی کمرم بلند شم برم حموم و برم یکم بیرون
حموم کردم یه آرایش رنگی و خوشگل و یه تیشرت و موهام هم که از حموم اومدم خشک نکردم و موهام مثل همیشه فر شده بود و شلوار بگو پوشیدم و مثل یه خانم مستقل از هتل زدم بیرون با اینکه هنوز یکم حالم بد بود ولی نمیشه که بیام کره و بیرون نرم
همه جا زیبا و قشنگ بود از همه چیزی که تو ذهنم هم تصور میکردم بهتر
هر جایی که میدم از پوستر ها و تبلیغات آیدال ها پر بود
به سمت یه سوپر مارکت رفتم و یه بستنی و شیر موز برداشتم خیلی دوست داشتم هر چه زودتر تست شون کنم
رفتم روی یک میز که توی مغازه بود نشستم وای ویوی روبه رو خیلی خوب بود روبه روم شرکت calvin kiein بود بعد یه چند دقیقه چند تا ماشین لوکس و زیبا جلوی شرکت ایستاد تعداد زیادی بادیگارد اونجا ایستادند و موتوری قرمز رنگ اومد زمانی که از موتور پیاده شد و کلاه کاسکتش رو در آورد تازه فهمیدم چی شدهههه بالاخره تونستم عشق زندگیم و از نزدیک ببینم
بعد دیدنش سریع از جام بلند شدم و از مغازه زدم بیرون نمی‌تونستم برم جلو تر نمی‌دونم قلبم می‌گفت برو منتظر چی هستی ؟ ولی یه چیزی می‌گفت الان وقتش نیستم نمی‌دونم انگار دیونه شدم
برگشتم داخل و خوراکی ها مو خوردم اصلا دیگه به روبه رو نگاه نمی‌کردم و توی گوشی در حال چرخیدن بودم که سر مو برگرداندم به کنارم و با اون تیپ جذابش وارد مغازه شد و احترامی گذاشت نگاهمو بر گرداندم آخه اسکل اون که تو رو نمی‌شناسه نگاهت هم نکنه چرا برمیگردی؟
بلند شدم که برم حساب کنم که جلو تر من بود
من زودتر اومده بودم برای همین گفت
- معذرت می‌خوام بفرمایید
( این اولین حرف اون به من بود ؟)‌
( بابا زهر مار حالا مگه اژدها دیدی خب یه آدمه دیگه )‌
+ ممنونم
جلو تر رفتم و حساب کردن داشتم از مغازه خارج میشدم که گفت
ـ خانم ببخشید یک دقیقه صبر کنید
قند تو دلم آب شد
+ بله
ـ کارتتون افتاد
+ ممنونم
اومدم از دستش بگیرم که انگار جرقه ای به دستم خورد و بدنم گرم شد وای همون احساس همیشگی باهاش چشم تو چشم شدم و سریع از مغازه اومدم بیرون
دویدم و به دیوار تکیه دادم و دستم و گذاشتم روی قلبم خیلی تند میتپید نفس کم آوردم وای نه آبروم رفت نباید اینجوری میشد سرمو یکم از کنار دیوار آوردم بیرون دیدمش سوار موتورش شد و داشت دور میزد که از کنارم رد شد وای خدا رو شکر که سریع رفت و منو ندید
رفتم سمت هتل و وارد اتاقم شدم و سریع خودمو انداختم روی تخت و با فکر به اتفاقات امروز خوابم رفت با همون میکاپ و لباس ......



می‌دونم خیلی دیر گذاشتم ولی از وقتی اینترنت ها وصل شد سرم گرم برنامه های دیگه شد
می‌دونم حمایت ندارم ولی می‌زارم چون خیلی بازدید میخوره❤️
دیدگاه ها (۰)

«پارت سوم ». «آرزوی من » حالا شدم اون چیزی که به...

I can be myself with himPart⁴[ویو نیلسو]رسیدم خونه..لباسمو ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط