we
we
Part 21
مایا
صدای موسیقی بلند بود
نور و صدا رنگارنگ پیست رو فرا گرفته بود
دختر و پسر هی جوون با لباس های مسابقه و جذاب میرقصیدند
من کنار هانا ایستاده بودم و یک تاب زرد تیره دکمه ای با یک شلوارک جین پوشیدع بودم
هانا هم یک کراپ رنگ آبی (نماد رنگ تیممون) و یک دامن جین پوشیده بود
نیک و لیون هم بع ترتیب جفتشون یک تیشرت سرمه ای و مشکی پوشیده بودند و یک کت چرم با شلوارجین مشکی به همراه داشتند
آنا هم بع گفتع نیک طبق معمول خودشو غرق لباس های بدن نما کرده و آرایش کرده
برخلاف من و هانا که غیر از یک تینت لب و رژ گونه کم رنگ و خط چشم چیزی نداشتیم
همه غرق تماشای شرکت کننده ها بودند و دخترا برای پسرا که فکر کنم بیشتر برای نیک بود غش و ضعف میرفتند
من کنار نیک ایستادع بودم و مثل بقیه منتظر شروع مسابقه بودم
ما با اون آشغال عوضی (رونی) مسابقه داشتیم ولی اون خنگه عین دیونه ها داشت خودشو غرق مواد میکرد
مطمئنم کار دستمون میده ولی چاره ای نیست تا اینجا اومدیم باید تا آخرش هم بتید بمونیم
دونه دونه راننده ها میرفتن و برنده و بازنده برمیگشتن
نوبت من و نیک شد
رونی هم آنا رو برد
مایا:نگران نباش میبریمشون
نیک: آخه چه جوری؟
مایا: *فوری نشستم سمت راننده* (قراره نیک برونه ولی سرشو شیره مالیدم*نیک بدو سوار شو
نیک: چیی
مایا: نیک زود باش بهم اعتماد کن
نیک: ثانیه شمار حرکت ماشین ها شروع شد نگاهی به هانا و لیون نگاه کردم که به نشونه تایید سر تکون دادن
*مسابقه شروع شد*
Part 21
مایا
صدای موسیقی بلند بود
نور و صدا رنگارنگ پیست رو فرا گرفته بود
دختر و پسر هی جوون با لباس های مسابقه و جذاب میرقصیدند
من کنار هانا ایستاده بودم و یک تاب زرد تیره دکمه ای با یک شلوارک جین پوشیدع بودم
هانا هم یک کراپ رنگ آبی (نماد رنگ تیممون) و یک دامن جین پوشیده بود
نیک و لیون هم بع ترتیب جفتشون یک تیشرت سرمه ای و مشکی پوشیده بودند و یک کت چرم با شلوارجین مشکی به همراه داشتند
آنا هم بع گفتع نیک طبق معمول خودشو غرق لباس های بدن نما کرده و آرایش کرده
برخلاف من و هانا که غیر از یک تینت لب و رژ گونه کم رنگ و خط چشم چیزی نداشتیم
همه غرق تماشای شرکت کننده ها بودند و دخترا برای پسرا که فکر کنم بیشتر برای نیک بود غش و ضعف میرفتند
من کنار نیک ایستادع بودم و مثل بقیه منتظر شروع مسابقه بودم
ما با اون آشغال عوضی (رونی) مسابقه داشتیم ولی اون خنگه عین دیونه ها داشت خودشو غرق مواد میکرد
مطمئنم کار دستمون میده ولی چاره ای نیست تا اینجا اومدیم باید تا آخرش هم بتید بمونیم
دونه دونه راننده ها میرفتن و برنده و بازنده برمیگشتن
نوبت من و نیک شد
رونی هم آنا رو برد
مایا:نگران نباش میبریمشون
نیک: آخه چه جوری؟
مایا: *فوری نشستم سمت راننده* (قراره نیک برونه ولی سرشو شیره مالیدم*نیک بدو سوار شو
نیک: چیی
مایا: نیک زود باش بهم اعتماد کن
نیک: ثانیه شمار حرکت ماشین ها شروع شد نگاهی به هانا و لیون نگاه کردم که به نشونه تایید سر تکون دادن
*مسابقه شروع شد*
- ۱.۳k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط