شیلان

*شیلان*

هیرسا:
نگین : نمی خوای منو به خانوادت معرفی کنی ؟!
- نگین من چی گفتم بهت روز اول
نگین : که چی نمی خوای زن بگیری
- افرین...من به تو قولی دادم عزیزم ؟
نگین : پس این عزیزم گفتنات چی این کارات توجه هات
- یعنی چی نگین ...تو رو دوست دارم برام مهمی دوست دارم برای جبران کارات منم کاری کرده باشم ...آیا بده من تو فکر تو باشم هر چی باشه چند ساله باهم هستیم
نگین : خیلی خوب شام رو آماده کنم
- تو چرا اینجایی
نگین : سورمه تولد داشت دعوتم کرد نرفتم اومدم پیش تو
- نگین هزار بار گفتم بدون اجازه خانوادت هیچ جا نمیری
نگین : حتا پیش تو
بهش اخم کردم لبخند زدوگونه ام رو بوسید وازاتاقم رفت بیرون
حوله ام رو برداشتم واز اتاق اومدم بیرون
- یه دوش می گیرم .
نگین : باشه
دوش گرفتم وحوله ام رو پوشیدم ورفتم اتاقم لباس پوشیدم ورفتم پیش نگین که داشت میز رو آماده می کرد
- انقدر گشنمه می تونم یه آدمم بخورم
نگین خودشم نشست پشت میز وگفت : تو هر کی رو خودت دوست داشته باشی می خوری
بهش اخم کردم بی توجه غذاشو می خورد
نگین : هیرسا
- جان
نگین : سیمین کیه
لقمه پرید تو گلوم
- نگین گفتم تو کارام دخالت نکن
نگین : دیشبو با اون گذروندی هیرسا ...پس من چی ؟!
- نگین خودتو با اونا مقایسه نکن
نگین : اخرش من کجای زندگیتم دیگه بهم بگو آبجی وخیال خودتو راحت کن تو قول دادی هیرسا ...با اون زن بیوه چیکار داشتی ؟؟؟؟؟!!!!
- بسه دیگه نگین تو چرا منو سوال جواب می کنی ...چته تو امشب
نگین : دیشب با اون زنه خو ابیدی حالا میگی چی شده ؟!!!!!چم شده ؟؟؟؟
- نگین من روز اول بهت گفتم ...چی گفتم
نگین : گفتی بهم نظر نداری گفتی سنگ صبور هم بشیم دوست بشیم دوست اجتماعی ...خیلی ها دوست اجتماعی تو بودن اخرش چی شد به کجا کشوندیشون به تخت خوابت
- کافیه نگین نمی خوام از هم دلخوربشیم
نگین با گریه گفت : چطور راضی شدی با سیمین بخوابی ...
- گفتم کافیه نگین ...
نگین : خفه شم باز
- اره خفه شو ....
نگین : چه زود می زنی زیر قولات قبل سیمین اون افسانه ای ....بود
- نگین.....
با دادم ساکت شد .
- چی میگی یک ساعته با خودت مگه من بهت پیشنهادی دادم یا دوست دخترم بودی یا بهت توهینی کردم ....بگو دیگه ...حرف نداری
آروم آروم اشک می ریخت
- سیمین یا هر کسی که باهام بوده باشه به هیچ کس ربط نداره ...
بلند شدم رفتم تو بالکن یه سیگار روشن کردم تو سرم پر صدا بود داشتم روانی می شدم
دیدگاه ها (۱۰)

*شیلان*هیرسا:از آسانسور اومدم بیرون وزنگ خونه ای اشکان رو فش...

*شیلان*هیرسا: دم غروب بود بیدار شدم جلو آینه موهام رو دستی ک...

*شیلان*هیرسا:مامان کلی قربون صدقه ام می رفت وابراز دلتنگی می...

*شیلان*هیرسا : شیلان ...کجایی دختر شیلان از تو جاش اومد بیرو...

عشق کصشر هستش ریدم تو عشق کاش اون روز باهات آشنا نمی شدم کاش...

part.7.*+..نه ولی فک کنم باباییی خیلی خورده ..-..من چی خوردم...

#رویای #جوانی#پارت_۱۳_ بدبخت شدم . دیگه بچه ها نمیزارن تو گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط