داشتم از خرید برمیگشتم

[°داشتم از خرید برمیگشتم
تو اتوبوس یه خانمی کنارم بود.
وقتی داشتم موبایلم رو چک میکردم و شعر های مخاطبم رو میخوندم بهم گفت: عشقت شاعره؟ البته ببخشیدا، نا خواسته نگاهم افتاد، گفتم: بله ، اشکالی نداره‌لبخند زد و باز گفت: چه حسی داری میبینی واست شعر مینویسه ؟ خیلی قشنگه نه؟
نفس عمیقی کشیدم و گفتم : بله قشنگه البته نه همیشه.
پرسید: چرا؟به نظر من که همیشه قشنگه!یکی از جدید ترین شعر هاشو پیدا کردم و موبایلو گرفتم سمت خانم.
خوند و نگاه کرد به من‌دوباره خوند و با دقت بیشتری نگاه کرد
این کار رو چند بار تکرار کرد و بعد گفت:اینجا نوشته خال کنار لبـش
تو که خال نداری‌نوشته چشم آبی رنگش‌چشم توام که قهوه ای!
پوستتم که برخلاف گفته ی این شعر،سبزس، با این حساب
حرفشو قطع کردم و ادامشو خودم گفتم:
با این حساب مخاطب این شعر کَسِ دیگه ای‌میدونی بعضی از قشنگی ها یه طورین! ممکنه مخاطب یه شعری باشه و کلی واسش ذوق کنی‌ولی فقط کافیه یه کلمه از اون شعر به مشخصاتت نخوره
با اینکه میدونی ممکنه تخیلی باشه ولی آدم یه چیزایی رو نمیتونه به دلش حالی کنه‌میدونی، زندگی با یه آدم شاعر خیلی سخته...
یه جور جنگ بین عقل و احساسه!عقل میگه هر شعری مخاطب نداره
دل باز نگرانه:')🍃💕°]

•••
#عاشقانه_خاص#بیو#سریال#موزیک#تکس#کلیپ#ادیت#زیبا#سردار #دلها#سینمایی#گل#پروفایل#رستوران#غذا#محلی#لایک#شات#فالو#زیبایی#طبیعت#کیک#استان#آبشار#مشاوره#کنکور#معرفی_کتاب#سال_نوروز#مذهبی#محرم#گربه
#گل_پیچک
دیدگاه ها (۷۹)

[°آخه دکتر ،یه آدم چقدر میتونه نفهـم باشه ؟ چقدر میتونه گیج ...

کلیپ دیده بشه!

‌خآطره ، گفتگوهآ ، بوسه‌هآ ، هم ‌آغوشیِ ...

اونروز ، وقتی سرت رو توی سینه م گرفتم و پیشونیت رو بوسیدم و ...

خوب سالگرد خونمون . این اهنگ از اونایی که برات یه نشونس یاد ...

in your eyes

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 .𝑷𝒂𝒓𝒕 .۴یکم که با لیا صحبت کردیم عمو جون اومد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط