.

.
شده‌ام
مثلِ یک شمعدانیِ تنها
لبِ حوض؛

برگم در انتظار
ساقه‌‌ام در انتظار
ریشه‌‌ام در انتظار

می‌شود آرام بیایی،
دستی بِکشی
سرِ این شمعدانی
و بروی؟
.
| علی_کریمی
.
دیدگاه ها (۵)

می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که پدر تنها قهرما...

.کنار تُنگِ ماهیا، گربه رو نازش می‌کننسنگ سیاه حُقَه رو، مهر...

.هر وقت دلتنگ تو باشمبرای چشم‌هامسیب می‌خورمبوی تنت مرا برمی...

نه گندم،و نه سیب؛آدم، فریبِ نامِ تو را خورد... ...قیصر_امین_...

موهات خسته، کدر و پر از ریزشه؟وقتشه قدرت مورینگا رو امتحان ک...

آنقدر، به دور سر تو میگردم،تا کور شود دشمنِ تو از حسدش ..❤️‍...

حکایت دریاست زندگی”آرام باش عزیز منآرام باش.حکایت دریاست زند...

🍂🖇گاهی چایی‌ام را با خیالتشیرین می‌کنم گاهی دست در دستِ خیال...

📌 می‌دونید اولین بار کدوم دارودسته بودن که شعار جاوید شاه سر...

وضو که می گیری با لب خندان سر جانماز بنشین!اگر اخم ها را در ...

در تمام عصرهای تنهایی امنبودنت می شود تبِ جانسوز می آید و می...

درخت نخل؛ درخت عجیبی است:وقتی نخلی را می‌خواهند قطع کنند می‌...

بریم که انرژی تزریق کنیم به دل ها..؟ 🫀😍#بغل... بسان شراب صد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط