همه جا را غبار میگیرد

همه جا را غبار میگیرد
و مرا سرفه های پی در پی
خاطراتی که مانده در دل من
زیر گرد و غبار مانده ز کی ؟
مانده از روزگار دوری و درد
در دلم جنس خوابِ بیداریست
دردهایم ، تمام سهم من است
چشمهایم ز خواب خوش عاریست
یک نفر نیست جرعه ای آبی
بدهد ، حس و حال من خفگیست
درد هایم همه «نبودن» اوست
و نبودش هجوم «دل زدگیست»
دیدگاه ها (۵)

همه جا را غبار میگیرد و مرا سرفه های پی در پی خاطراتی که مان...

در کنـــار کلبـه ای تنـــها نـشـستم بی قراردر درون سیــنه ام...

* کو چنان یاری که داند قدر اهل درد چیست چیست عشق و کیست مرد ...

...در سرم افتاده است شوری مرا یاری کنیددر تب این‌عشق جان داد...

سالروز درگذشت قیصر دلها

اول آبی بود این دل ، آخر اما زرد شدآفتابی بود، ابری شد ، سیا...

اول آبی بود این دل آخر اما زرد شدآفتابی بود ابری شد، سیاه و ...

....‎اول آبی بود این دل ، آخر اما زرد شد‎آفتابی بود، ابری شد...

درد اگر مرد است با دل راست رویارو شودپس چرا از پشت سر خنجر ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط