نارفیق

........نارفیق...........

این شعرو تقدیم میکنم به تمام کسانی که تو چنگال این نارفیق (مواد مخدر) گرفتارن



خسته گشتم من زدستت ای رفیق نارفیق
آبرو از من گرفتی در جهان ای نارفیق

نوگلی بودم به باغ زندگی اما کنون
گشته ام مانند برگی در خزان ای نارفیق

وعدهٔ عزت به من دادی که همراهت شوم
ذلت و خواری به من کردی عطا ای نارفیق

با خودم بردم تورا در بستر خوابم ولی
تو مرا بردی سر ویرانه ها ای نارفیق

بهترین دوران عمرم را به راهت داده ام
تو جوانی مرا کردی فنا ای نارفیق

همسرم تنها پناهم بود در این زندگی
همسرم را هم زمن کردی جدا ای نارفیق

در دهان دندان ندارم بسکه سیلی ام زدی
وعده هایت بود باد بر هوا ای نارفیق

اشک مادر ، اشک همسر، آبرویم جمله ریخت
کاش با تو من نبودم آشنا ای نارفیق

آنقدر زخم از تو خوردم نیست جایی در تنم
در خیالم زخم من بودی دوا ای نارفیق

دوستانم پیش چشمم جان خود دادند به تو
لااقل در قبر مارا کن رها ای نارفیق

شام تارم زیر پل از دست تو طی میشود
دفتر عمرم ز تو گشته سیاه ای نارفیق

از خدا خواهم که از تو نفرتی بر من دهد
ریشه ات را بَر کنم درهر کجا ای نارفیق

به امید ایرانی خالی از اعتیاد
دیدگاه ها (۳)

ای قطره های باران با جوی ها بگوییدکان رهرو غم آلود زین رهگذر...

همه رفتند ، فقط من عقب قافله ام . . .بی حواسم ، کسلم ، ساکت ...

سیرتت را پاک کن تا صورتت عالی شودحالتت را بگذار زین پس احسن ...

تو را من چشم در راهمشباهنگام،نههر هنگامبه هر هنگام و هر ساعت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط