غم پشت لبخند
غم پشت لبخند
پارت ۲۳
(۴ ماه بعد)
ا.ت و هیونجین نشسته بودن کنار رودخونه و سنگ پرت میکردن.
هیونجین:(یه حلقه توی دستش)میای باهم ازدواج کنیم؟
ا.ت: چرا که نه.
هیونجین:صبر کن...تو چرا تعجب نکردی؟؟؟
ا.ت:حلقه رو تو داشبورد دیدم.
هیونجین: اه حیف شد.میشه دوباره پیشنهاد بدم بعد ذوق کنی؟؟؟
ا.ت:(با خنده) باشه...
هیونجین:با من ازدواج می کنی؟؟
ا.ت:ها....داری جدی میگی(با ذوق) حتماااااا
(باهم خندیدن)
ادامه رو فردا میزارممممم
بدرود فداتون بشم الهی💎✨✨✨✨
#mahoor
پارت ۲۳
(۴ ماه بعد)
ا.ت و هیونجین نشسته بودن کنار رودخونه و سنگ پرت میکردن.
هیونجین:(یه حلقه توی دستش)میای باهم ازدواج کنیم؟
ا.ت: چرا که نه.
هیونجین:صبر کن...تو چرا تعجب نکردی؟؟؟
ا.ت:حلقه رو تو داشبورد دیدم.
هیونجین: اه حیف شد.میشه دوباره پیشنهاد بدم بعد ذوق کنی؟؟؟
ا.ت:(با خنده) باشه...
هیونجین:با من ازدواج می کنی؟؟
ا.ت:ها....داری جدی میگی(با ذوق) حتماااااا
(باهم خندیدن)
ادامه رو فردا میزارممممم
بدرود فداتون بشم الهی💎✨✨✨✨
#mahoor
- ۳۳۰
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط