𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁸
ویو: جونگکوک
گوشی روی میز لرزید.
برداشتمش.
پیام سهاون بود.
سهاون: ارباب، ویکتور هنوز جواب نداده.
چند ثانیه به صفحه نگاه کردم.
_ منتظرش میمونیم.
پیام بعدی رسید.
سهاون: اگه قبول نکنه چی؟
لبخند کمرنگی زدم.
_ قبول میکنه.
سهاون: از کجا اینقدر مطمئنید؟
نگاهم رو به پنجره دوختم.
_ چون من فقط به باندش پیشنهاد ندادم.
چند ثانیه مکث کردم.
_ به نقطهضعفش پیشنهاد دادم.
گوشی رو کنار گذاشتم.
اما برای اولین بار...
فکر کردن به ات فقط به خاطر انتقام نبود.
تصویر دختری که دیشب با اون اعتمادبهنفس جلوی من ایستاده بود، دوباره توی ذهنم اومد.
اخم کردم.
_ چرا دوباره دارم به اون فکر میکنم...؟
سرم رو تکون دادم.
_ مهم نیست.
اما خودم هم میدونستم...
مهم بود.
𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁸
ویو: جونگکوک
گوشی روی میز لرزید.
برداشتمش.
پیام سهاون بود.
سهاون: ارباب، ویکتور هنوز جواب نداده.
چند ثانیه به صفحه نگاه کردم.
_ منتظرش میمونیم.
پیام بعدی رسید.
سهاون: اگه قبول نکنه چی؟
لبخند کمرنگی زدم.
_ قبول میکنه.
سهاون: از کجا اینقدر مطمئنید؟
نگاهم رو به پنجره دوختم.
_ چون من فقط به باندش پیشنهاد ندادم.
چند ثانیه مکث کردم.
_ به نقطهضعفش پیشنهاد دادم.
گوشی رو کنار گذاشتم.
اما برای اولین بار...
فکر کردن به ات فقط به خاطر انتقام نبود.
تصویر دختری که دیشب با اون اعتمادبهنفس جلوی من ایستاده بود، دوباره توی ذهنم اومد.
اخم کردم.
_ چرا دوباره دارم به اون فکر میکنم...؟
سرم رو تکون دادم.
_ مهم نیست.
اما خودم هم میدونستم...
مهم بود.
- ۴۰۷
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط