«the price of love»

«the price of love»

«پارت 1 » «شوم»«ساعت:3:33»
«فلش بک به 11 سال پیش»«بیمارستان گوچانگ»
املیا:پدربزرگ، مامان جون حالش خوب میشه؟ «لحن بچگونه»
پدر بزرگ:نمیدونم املیا یه دقیقه بشین سر جات.
بلاخره دکتر از اتاق عمل اومد بیرون اما چهراش پریشان و ناراحت بود.
اومد و رو به پدر بزرگ کرد و گفت
دکتر:متاسفام ایشون فوت کردند.
پدربزرگ:یعنی چی شما اینجا چیکاررر میکنییددد«عربده، خشم»
همش تقصیر این دختره ی شومه
پدربزرگ رو کرد به من و گفت تو دختر و دامادمو گرفتی الانم زن رو کشتی تو شومی باید بمیری
و افتاد به جان املیا و داشت املیا رو خفه میکرد که لحظه ی اخر عمه ی املیا رسید و پدر بزرگ رو از املیا جدا کرد و رو کرد به پدر بزرگ و گفت
ع.ا:لازم نیست تو نگه داری این بچه رو من خودم بزرگش میکنه از این به بعد هم پیش تو نمیاد«عصبی»
پدربزرگ:فقط از جلوی چشمام گمش کن«داد، خشم»
سومی«عمه ی املیا»دست املیا رو گرفت و رفت...

ببخشید این پارت کم شد، تو دوران خوبی نیستم حالم بد بود نتونستم بیشتر بنویسم ولی اگر قول بدید مثل پارت معرفی شرطا رو زود برسونید دو پارت میزارم. شرطا:
25 لایک، 10 کامنت:هرکی یدونه، 1 بازنشر
دیدگاه ها (۲۸)

پارت ۳ — پایان | دو دختر برای یک بابا 💗آملیا هنوز دست جونگ‌ک...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁷....

#ارباب‌سنگدل #پارت_19 ا.ت با چشمای قرمز. از پله ها اومد پ...

🖤 پارت بیست‌ودوم | حقیقت خونلانا به برگه خیره شده بود.— این....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط