سناریو دارک از ران هایتانی زمان بانتن

سناریو دارک از ران هایتانی زمان بانتن

کن نیچیوا !!! 💜🖤

اومدم با یه وان شات دارک از ران هایتانی ...🍷🍇
(عکس) ....
ژانر داستان دارک هست ...
به عشق شما روش خیلی وقت گذاشتم امید وارم که شما هم به اندازه ی کافی لذت ببرید..

خب بدون معطلی بریم تا ماجرا رو براتون تعریف کنم. فقط با دقت متن رو بخونید و خودتون رو توی اون شرایط تصور کنید...
و برای دوست پسرتون هم یه اسم در نظر بگیرید و هر جا (☆) دیدید به جاش اون اسم رو بزارید...
نکته: اون اسم می‌تونه از کاراکتر انیمه ای مورد علاقه تون هم باشه. توی هر انیمه ای !

***

### عنوان سناریو: «سمفونیِ قفسِ طلا» 🥀 🕊

**مکان:** پنت‌هاوسِ هایتانی‌ها در طبقه آخر برجی در روپونگی. باران شدیدی شیشه‌های قدی را می‌کوبد. اتاق تاریک است و تنها نور، چراغ‌های نئونی شهر است که از پایین مثل رگ‌های خونی شهر می‌درخشند.

**موقعیت:** تو (ا/ت) مدت‌هاست که در این پنت‌هاوس حبس شده‌ای. نه با زنجیر، بلکه با طناب‌های نامرئیِ ترس، بدهی‌های سنگین (که خود ران آن‌ها را ساخته) و وابستگیِ روانی که با دقت تمام برایت مهندسی کرده است. ریندو در طبقه پایین است و تو تنها با ران در این فضای خفقان‌آور گیر افتاده‌ای.

***

**متن سناریو:**

صدای ضربه‌ی آرام و ریتمیکِ کفش های چرمی (با چرم اصل و مشکی) ران روی سنگ‌فرشِ گران‌قیمتِ کفِ پذیرایی، تنها صدایی است که سکوت سنگینِ اتاق را می‌شکند. او پشت سرت ایستاده، آنقدر نزدیک که گرمای تنش را از پشتِ لباس‌هایت حس می‌کنی، اما لمست نمی‌کند. او عاشقِ بازیِ «انتظار» است.

ران با صدایی که مثلِ مخمل روی تیغِ جراحی می‌ماند، زمزمه می‌کند:
«می‌دونی ا/ت... (☆) خیلی وقته که دیگه نمی‌تونه بوِ سیگارش رو از روی ملافه‌های تو پاک کنه. اون فکر می‌کنه تو رو نجات داده، ولی اون فقط یه بازنده است که فکر می‌کنه می‌تونه صاحبِ چیزی بشه که من قبل از اون، تمامِ جزئیاتش رو حفظ کردم.»

او دستش را آرام بالا می‌آورد و با نوکِ انگشتانش، خطِ فکِ تو را دنبال می‌کند، اما لمسش سرد و تحقیرآمیز است. «وقتی می‌لرزی، من می‌فهمم. وقتی نفست رو حبس می‌کنی که صدات در نیاد، من بیشتر لذت می‌برم. تو فکر می‌کردی لیدرِ آیدل هستی، یه ستاره... اما اینجا، تو فقط یه پرنده‌ای هستی که بالش رو چیدم نه برای اینکه فرار نکنی... برای اینکه حتی یادت بره پرواز چه شکلی بود.»

ران به سمت میزی می‌رود و با بی‌خیالی یک لیوان مشروب می‌ریزد. صدای برخورد یخ با کریستال در سکوت اتاق مثل شلیک گلوله صدا می‌دهد. او برمی‌گردد و در حالی که چشمانش مثلِ یک شکارچیِ خسته می‌درخشد، می‌گوید:

«می‌خوام یه بازی کنیم. ریندو یه لیست از آدمایی که تو زندگیت دوستشون داری تهیه کرده. برادرت... اعضای گروهت... حتی اون پسره (☆). هر کدومشون یه دلیلی دارن که بخوان تو رو از من بگیرن. من بهت حق انتخاب می‌دم. نه بینِ مرگ و زندگی... چون مرگ خیلی راحتِ. انتخاب کن... کی باید اول هزینه "عشقِ" تو به خودش رو بده؟ می‌خوای (☆) شاهد باشه که چطور اون لبخندِ معصومانه‌ت زیرِ دست‌های من محو می‌شه، یا می‌خوای با چشم‌های خودت ببینی چطور دنیای کوچیکِ برادرت رو ذره‌ذره سیاه می‌کنم؟»

او به سمتت قدم برمی‌دارد. حالا سایه‌اش تمامِ فضای دیدِ تو را گرفته است. لبخندش کج است، همان لبخندِ معروفِ هایتانی که نه محبت در آن است و نه رحم.

«اشک نریز، ا/ت. اشکهات فقط تشنه‌ترم می‌کنن. بیا... انتخاب کن. کدومشون رو می‌خوای فدایِ امنیتِ بقیه کنی؟ انتخابِ تو، امشبِ ما رو خیلی هیجان‌انگیزتر می‌کنه. من منتظرم... پرنده کوچولو.»

پایان...


#فن_فیک #توکیو_ریونجرز #ران_هایتانی #سناریو #فن_فیک_توکیو_ریونجرز #برادران_هایتانی #داستان_تخیلی #سناریو_توکیو_ریونجرز #رمان_آنلاین #دارک #فن_فیک_فارسی #هایتانی #انیمه #عاشقانه_دارک #فن_فیک_دارک #سناریو #فن_فیکشن #فیکشن #بانتن #MIKEYCORE
دیدگاه ها (۱)

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

startخوب یکی که ایدی نداشتگذاشتمش پست قبلی یه ایده داده بود ...

p24²عروس فراریولی این جعبه کاملا سالمه ریندو کاکوچو هم جعبه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط