#اشک حسرت #پارت ۱۸۱

#اشک حسرت #پارت ۱۸۱



سعید :
منی که از بستنی بدم میومد نشستم با آرمیس بستنی خوردن
یه عروسک بزرگ خرگوشک خریدم واسه اش
- گلکم بگو ببینم به جز بستنی چی دوست داری
آرمیس که حسابی خواب به چشاش اومده بود گفت : پاستیل ...عمو بریم مامانی خوابم میاد
- الان داریم میریم دیگه
صندلی رو خوابوندم آروم خوابید با لبخند نگاش کردم رسیدیم تالار بغلش کردم وبردمش طبقه ای بالا که چندتااتاق استراحت داشت رفتم پایین ورفتم سراغ هدیه با لبخند داشت با امید می رقصید
-هدیه
هدیه برگشت وبا دیدنم گفت : خوش گذشت
- آسمان کجاست ؟ آرمیس رو بردم بالا
هدیه : همینجاها بود
اومد کنارم وناراحت گفت : پانیذ با آسمان بحث کردن آسمانم همینجاها بود
- یعنی چی ؟
هدیه : نمی دونم یهو چی شد فقط آسمان گریه کرده بود
- الان کجاست ؟ پانیذ چیکارش داشته آخه
عصبی وناراحت دنبال آسمان بودم ولی پیداش نمی کردم
نشستم تو حیاط مادر اومد کنارم وگفت : چی شده سعید چرا تنها نشستی ؟
- پانیذ چی به آسمان گفته
مادر : آسمان داشت با سهیل حرف می زد پانیذم گفت خوشم نمیاد با همسرم حرف بزنی اونم ناراحت شد
- پانیذ اینجوری گفته ؟!
خندم گرفته بود می خواست تلافی کنه
- نمی دونید کجاست ؟
مادر : چرا اونجاست نمی بینی
با دقت نگاه کردم آسمان کنار باغچه رو یه صندلی نشسته بود
بلند شدم ورفتم کنارش سرشو بلند کرد وبا دیدنم گفت : آرمیس کجاست ؟
- خوابیده خوبی آسمان ؟
آسمان نگاهم کرد بغض داشت
- چی تو رو انقدر ناراحت کرده آسمان ؟ پانیذ ؟
آسمان : مهم نیست خودم اجازه دادم اون این کارو بکنه
- پس بلند شو بریم تو جشن
نگاهم کرد دستشو گرفتم بلند شد وبا هم رفتیم تو سالن همه یه جوری مشغول بودن ولی پانیذ متوجه منو آسمان شد ونگاهش به دستامون افتاد منم دستمو پشت شونه ای آسمان گذاشتم سرشو بلند کرد ونگام کرد
آسمان : ممنون سعید
- واسه چی
آسمان : واسه امنیتی که میدی
بهش لبخند زدم وگفتم : تو بخوای همیشه این...
آسمان : می خوام
چشاش اشکی بود وخیره به چشام نگاه می کرد سرمو انداختم پایین
چون آخر جشن بود عروس داماد ها داشتن خداحافظئ می کردن بهشون کادوهاشون رو دادم مادر واسه اشون اسپند دود کرد قرار بود ماه عسل برن شمال با لبخند راهی اشون کردیم سهیل کلی از طرف پانیذ از منو آسمان معذرت خواهی کردآسمان چیزی نگفت منم ترجیح دادم سکوت کنم بچه ها که رفتن رفتم آرمیس رو آوردم امید با لبخند گفت : تو که انقدر زحمت کشیدی دیگه آسمانم خودت بیار
هدیه با شیطنت خندید ورفت
آسمان : سعید انگار خوب نیستی
- خوبم
آسمان : مادرت با کی میره
- امید
آسمان : سعید ...من یه مدت نیستم
- یعنی چی ؟!
آسمان : یه مدت میرم خونه ای یکی از فامیلامون
دیدگاه ها (۵)

#اشک حسرت #پارت ۱۸۲آسمان : یه مدت میرم خونه ای یکی از فامی...

#اشک حسرت #پارت ۱۸۳.آسمان : با اینکه این مدت. با سعید در ار...

#اشک حسرت #پارت ۱۸۰آسمان :رفتم یکم ازش فاصله گرفتم برگشت نگ...

#اشک حسرت #پارت ۱۷۹سعید : با صدای موزیک خواننده که دوست سهیل...

شبنم کوچولو: 8

شبنم کوچولو: 4

PT/1 ات نفس نفس می زد : کجا داری م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط