عشق🖤🍒سیاه♡꙳ 𝓼𝓲𝔂𝓪𝓱🖤🍒𝓪ş𝓴♡꙳
عشق🖤🍒سیاه♡꙳ 𝓼𝓲𝔂𝓪𝓱🖤🍒𝓪ş𝓴♡꙳
پارت یازدهم
چاعان لیا داشتن تو راهرو دانشگاه قدم میزدن که یهو یه دختر به اسم لیلا امد
لیلا: چاعان جون سلام
لیا زیر لب: چاعان جون
چاعان: سلام لیلا خوبی
لیلا:آره ببین میگم تو شیمیت خوبه میشه به من کمک کنی
چاعان:حتما باشه
لیلا:پس بای
لیلا رفت لیا ادای لیلا رو درآورد
لیا: چاعان جون سلام من شیمیت خوبه میشه به من کمک کنی
چاعان خندید:حسودیت شد
لیا:نخیر دختره خیلی نچسب بود همین
چاعان بازم خندید:آره حتما همینطوره
لیا: چاعان میزنما
چاعان:باشه باشه
خونه توانا
دانشگاه تموم شده بود توانا رو مبل نشسته بود تبلت دستش بود واسه تولد آلیسا که یه هفته دیگه بود لباس انتخاب می کرد که یهو یکی در زد
ادامه دارد 🤍🖤
پارت یازدهم
چاعان لیا داشتن تو راهرو دانشگاه قدم میزدن که یهو یه دختر به اسم لیلا امد
لیلا: چاعان جون سلام
لیا زیر لب: چاعان جون
چاعان: سلام لیلا خوبی
لیلا:آره ببین میگم تو شیمیت خوبه میشه به من کمک کنی
چاعان:حتما باشه
لیلا:پس بای
لیلا رفت لیا ادای لیلا رو درآورد
لیا: چاعان جون سلام من شیمیت خوبه میشه به من کمک کنی
چاعان خندید:حسودیت شد
لیا:نخیر دختره خیلی نچسب بود همین
چاعان بازم خندید:آره حتما همینطوره
لیا: چاعان میزنما
چاعان:باشه باشه
خونه توانا
دانشگاه تموم شده بود توانا رو مبل نشسته بود تبلت دستش بود واسه تولد آلیسا که یه هفته دیگه بود لباس انتخاب می کرد که یهو یکی در زد
ادامه دارد 🤍🖤
- ۳۸۳
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط