بگذار بگویم ...

بگذار بگویم ...
بگذار مرا که به تمام مردم خفته شهر بگویم ، بگویم که چرا از تو میترسند از صدایت ، از حرفهایت ، از چهره ی خندانت . بله میترسند چون تو بودی که به ما جرات فکر کردن دادی ، تو بودی که انسان بودنمان را به یادمان آوردی . تو به ما یاد دادی که فریاد بزنیم ، دردهایمان را ، عقده های سالیانمان را و از کسی نترسیم . تو به ما آموختی که قفس های ترس را بشکنیم و به دنبال یافتن آزادی خود پرواز کنیم . بله آزادی را تو برای ما معنا کردی و ما با دلی پر امید به راه افتادیم در حالی که نجوای تو را در گوش خود احساس می کردیم که : ( ما میتوانیم ... )



حیف که زیاد حوصله ی نوشتن نداشتم ولی منظور کلام رو دریابید !
دیدگاه ها (۲۷)

!!!! چند دقیقه وقت بزار و بخون !!!!سلام، دخترِ سرزمینم!نمی‌د...

«منشورِ کبیرِ عقلِ بهرام محمدی: دکترینِ حَد و معماریِ قدرت»۵...

«منشورِ کبیرِ عقلِ بهرام محمدی: دکترینِ حَد و معماریِ قدرت»۵...

«صحیفهٔ مهدویِ بهرام محمدی: دکترینِ مهندسیِ اراده و حَدِّ تم...

«صحیفهٔ مهدویِ بهرام محمدی: دکترینِ مهندسیِ اراده و حَدِّ تم...

♨️اجتماع گسترده یمنی‌ها در شهر صعده با عنوان «ثابت‌قدم در حم...

♨️تعلیق پروازهای پاکستان به عربستان همزمان با تهدیدهای انصار...

جهنم خوش بگذره حرومی ♨️کشته شدن فرمانده نیروهای واکنش سریع د...

یه رفیق می‌خوام مثل پوتین که اینجوریپشتم با ایسته♨️اظهار محب...

♨️نماینده پارلمان بلژیک که در جریان ززآ موهایش را به نشانه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط