ناصرالدین شاه شیری داشت که هر هفته یک گوسفند جیره داشت

ناصرالدین شاه شیری داشت که هر هفته یک گوسفند جیره داشت
به شاه خبردادند که چه نشسته ای که نگهبان شیر، یک ران گوسفند را می برد
شاه دستور داد نگهبانی مواظب اولی باشد پس از مدتی آن دو با هم ساختند و علاوه بر اینکه هر دو ران را، می بردند دل و جگر را هم می خوردند
شاه خبردار شد و یکی از درباری ها را فرستاد که نگهبان آن دو باشد. این یکی چون درباری بود دو برابر آن دو، بر می داشت
پس از مدتی به شاه خبردادند؛ جناب شاه، شیر از گرسنگی دارد می میرد
جستجو کردند و دیدند که این سه با هم ساخته اند و همه اندام های گوسفند را می برند و شیر بیچاره فقط دنبه گوسفند برایش می ماند،ناچار هر سه را کنار گذاشت و گفت: اشتباه کردم. یک نگهبان دزد بهتر از سه نگهبان دزد بود. اصلاً هم ربطی به وضعیت امروز ایران ندارد...
دیدگاه ها (۳)

مادرم فرشته است..ولی هیچوقت ندیدم پرواز کند...زیرا به پایش.....

ﻭﺍﺭﺩ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﺎ ﻧﺴﺨﻪ ﺍﻡ ﺭﺍﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﻫﻨﺪ .ﻓﺮﺩﯼ...

ﺧُـــــــــــــــــــــــــــﺪﺍیـــــا...ﺳـــــــــــــــﺎﺩِ...

چایی که سرد میشه روش آب جوش میریزن گرم میشه…درسته , گرم میشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط