تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش را

تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش را
شبیه مادر پیری که می‌بوسد جوانش را

تو را در یک شب بارانی غمگین سرودم که
نمی‌دانم زمانش را، نمی‌یابم مکانش را

من آن سرباز دلتنگم، که با تردید در میدان
برای هیچ و پوچ از دست خواهد داد جانش را

پریشانم شبیه پادشاهی خفته در بستر
که بالای سرش می‌بیند امشب دشمنانش را

تو در تقویم من روزی نوشتی دوستت دارم
از آن پس بارها گم کرده‌ام فصل خزانش را

پرستویی که با تو هم قفس باشد نمی‌ ترسد
بدزدند آب و نانش را، بگیرند آسمانش را

تو ماهی باش تا دریا برقصد موج بردارد
تو آهو باش تا صیاد بفروشد کمانش را

من آن مستم که در می‌خانه‌ای از دست خواهد رفت
اگر دستان تو پر کرده باشد استکانش را
دیدگاه ها (۲)

گاهی دلمبرای خودم تنگ می شودبرای بهار چشمانمبرای پاییز دستان...

می روم من مدتی تا با خودم خلـــــــوت کنمباقی عمرم تلف در کن...

●ﻏـــﺮﻕ ﺷﺪﻥ ﻫﻤﯿﺸــــﻪ ﺗﻮ ﺁﺏ ﻧﯿــــﺴﺖ . . . ●ﺗﻮ ﻏﺼــــــﻪﻧﯿــ...

اینڪہ"تـ..ـو"در قلمرو روح مڹبر مسند قدرت نشستہ‌اے و اینڪہ "...

🦢 خانه‌ای که نباید عاشقش می‌شدم 🦢ژانر: دارک‌رومنس • مافیایی ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش سوم_سوروس_وای...او با دست خودش برای کف کلب...

تمامِ رنجِ ما از آنجاست که کلیدِ حالِ خوبمان را به دستِ دیگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط