مادر پسر هشت ساله‌ای فوت کرد. پدرش با زن دیگری ازدواج کرد

مادر پسر هشت ساله‌ای فوت کرد. پدرش با زن دیگری ازدواج کرد. یک روز پدر از او پرسید: «پسرم! به نظرت فرق بین مادر اولی و مادر جدید چیست؟» پسر با معصومیت جواب داد: «مادر اولی‌ام دروغگو بود اما مادر جدیدم راستگو است.» پدر با تعجب پرسید: «چطور؟»

پسر گفت: «قبلاً هر وقت من با شیطونیام مادرم رو اذیت می‌کردم، می‌گفت اگر اذیتش کنم از غذا خبری نیست اما من به شیطونی ادامه می‌دادم. با این حال، وقت غذا صِدام می‌کرد و بِهِم غذا می‌داد. ولی حالا هر وقت شیطونی کنم مادر جدیدم می‌گه اگر از اذیت کردن دست برندارم به من غذا نمی‌دِه و الان دو روزه که گرسنه‌ام.»
دیدگاه ها (۲)

دیروز رفتم کبابی نوشته بود:100٪ گوسفندی.بعد از خوردن کباب فه...

پیری به جوانی گفت:کچل کُن...برو بالا شهر...همه فکر میکنن مُد...

ملانصرالدین وقتی وارد طویله میشدبه خرش سلام میکرد....،گفتن :...

پرنده ای که پرواز بلد نیست به " قفس " می گوید " تقدیر "

𝖨 𝗁𝖺𝗏𝖾 𝗇𝗈 𝖼𝗁𝗈𝗂𝖼𝖾 ، 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝗅𝗂𝗀𝗁𝗍𝖯𝖺𝗋𝗍:③بخاطر اینکه حداقل از...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۲۵ | اولین اعتمادچراغ‌ها هنوز خام...

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

p23صدای پسرش هنوز در گوشش بود.اما همین که در عمارت بسته شد، ...

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وپنجم 𓆪 🖤🥀اسما هنوز به یون خیره بود.ـ «...

پارت دوم نیمه دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط