«فصل۲ The magic of lov »

«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۱۹

اخ..


بي صدا بازش کردم.

از دیدنش قلبم دیوانه وار خودشو به دیواره کوبید.

اروم و با اخم باریکي روي تخت دونفره سفیدی که وسط اتاق بود

خواب بود.

اونقدر محو خودش بودم که دیگه متوجه هیچی تو اتاقش نشدم..

اروم رفتم بالا سرش

نفساش منظم و خواب بود.

صورت قشنگ و مردونه اش هنوز خيلي سرخ بود.

اشک تو چشمم جمع شد.

چقدر دلتنگش بود..

با غم و درد رو زمین کنار تخت نشستم و زل زدم بهش.

چندتا دکمه بالاي پيرهن مردونه اش باز بود و سرخي و التهابي که نشانه حساسیت پوستش به توت فرنگي بود نمایان..

اشکم جاري شد..

به صورت جدیش خیره شدم و با عشق اروم زمزمه

کردم ببخشید.. مجبور بودم

دوست داشتم دست کنم توی موهای لخت قشنگش.

اخ..

با بغض خيلي اروم که بیدار نشه انگشتم رو روي موهاي قشنگش که روی پیشونیش ریخته بود کشیدم و زمزمه کردم از وی من یه خرده بداخلاق تری چرا؟ چی انقدر عوضت کرده؟
دیدگاه ها (۳)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۲۰واقعا داشتم خفه میشدم دستام...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۱۸مشغول پخت سوپ شدم و کنجکاوا...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۱۷هنوز پیرهن مشکی مردونه شرکت...

in your eyes

#My_company_model پارت 33ویو بینا ساعت تقریبا 3بود و من خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط