دوست دارم که شبی باتو فراری بشوم

دوست دارم که شبی باتو فراری بشوم
منه سرمازده،از عشق بهاری بشوم
دوست دارم که شبی باتو روم سوی شمال
چه شود گر بشود ممکنم این حس محال
دوست دارم که تو باشی و منو یک دریا
من در آغوش تو و هردو در آغوش خدا
روی شنها بنویسیم جهان یعنی عشق
هرچه دارد ز خدا نام و نشان یعنی عشق
جای محضر برویم هردو به پیش حافظ
جای آن حاج فلان ابن فلانه واعظ
جای مهرم زتو من مهرو وفا میخواهم
شیش دانگ از سند قلب تورا میخواهم
دیدگاه ها (۴)

ڪاش میشد قلب من را تا ڪنیدانه هاے اشک من را جا ڪنیڪاش میشد ب...

با تو با باد دل انگیز بهار هم نفسمبی تو در غربت...

گم کرد شبی، راه و مسیرش به من افتادناخواسته در تیر رسِ راهزن...

وقتی دلم تنگ خودم میشهچشمامو می بندم خدا میشمعصرا دم خاموشی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط