منم و تلخیِ دلدار، ولی میخندم

منم و تلخیِ دلدار، ولی میخندم
منم و سینه ی بیمار، ولی میخندم
منم و حسرتِ یلدا و غزلخوانیِ عشق
شعرِ من وردِ لبِ یار...ولی میخندم
منم و حسرتِ سرخیِ انارِ لبِ او
حسرتِ بوسه و دیدار، ولی میخندم
«نفسم بندِ نفسهای کسی هست که نیست»
همه دنیا شده دیوار، ولی میخندم...
منم آن شاعرِ دلخون که فقط وقفِ تو شد
و ندید از تو جز آزار...ولی میخندم
هر چه فریاد زدم از غم و تنهایی و درد
گوشِ تو نیست بدهکار ، ولی میخندم
کَسِ من روی تو و کارِ من آغوشِ تو بود
شده ام بی کس و بی کار، ولی میخندم
شدم از عشقِ تو دیوانه و رسوای زمان
آه! ، انگار نه انگار... ولی میخندم
این جنون نیست که با دست تو ای هستیِ من
پا نهادم به سرِ دار، ولی میخندم!!
دیدگاه ها (۳)

چون ببینم  روی تو دل مهربانی می کندبا  نگاهِ  گرمِ خود  شیری...

بُردی  دل و جان  و  نستاندی  خبرم رادیدی که چه کردی همه ی با...

مهرت  بجان  خریدم مهرم  بریده رفتیاز باغِ  دل روانه  یک گل ...

ای کاش خنده دوره کند عالمِ تو راهرگز نیاید آنکه ببینم غَمِ ت...

rainy destiny

#playmate p⁹⁷تهیونگ: هر کاری بگی میکنم حتی اگر اون کار به مع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط