- آهــــــ ــــای ســـ ـــیـــ ـــگــــ ـــاری..
- آهــــــ ــــای ســـ ـــیـــ ـــگــــ ـــاری..
من تو را میفهمم...
من کبودیِ چوب رفاقت را بر تن احساست می بینم..
من هم عمق زخم خنجر نارفیق را بر پشتت دیدم،چنان کاری بود که عفونت آن زخم، به قلبت زد..
من بغض گرفته در گلویت را که با سکوتی به بلندیِ یک فریاد قورت دادی شنیدم..
من تنهاییَت را میفهمم،از فریب و خیانت رابطه ها بُریدی و همنشینی با زیرسیگاریت را به آدمکهای نقابدار ترجیح میدهی..
آهــــــ ــــای ســـ ـــیـــ ـــگــــ ـــاری..
من آن رفیق بامرامت نیستم که بگویم: نکش،میمیری..
اگر به اندازۀ چند پُک میتوانی آرامش را حس کنی،بکش..
آهــــــ ــــای ســـ ـــیـــ ـــگــــ ـــاری..
ســـ ـــیــــ ـــگـــ ـــارت را بکش....!
من تو را میفهمم...
من کبودیِ چوب رفاقت را بر تن احساست می بینم..
من هم عمق زخم خنجر نارفیق را بر پشتت دیدم،چنان کاری بود که عفونت آن زخم، به قلبت زد..
من بغض گرفته در گلویت را که با سکوتی به بلندیِ یک فریاد قورت دادی شنیدم..
من تنهاییَت را میفهمم،از فریب و خیانت رابطه ها بُریدی و همنشینی با زیرسیگاریت را به آدمکهای نقابدار ترجیح میدهی..
آهــــــ ــــای ســـ ـــیـــ ـــگــــ ـــاری..
من آن رفیق بامرامت نیستم که بگویم: نکش،میمیری..
اگر به اندازۀ چند پُک میتوانی آرامش را حس کنی،بکش..
آهــــــ ــــای ســـ ـــیـــ ـــگــــ ـــاری..
ســـ ـــیــــ ـــگـــ ـــارت را بکش....!
- ۴۵۶
- ۲۰ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط