و اين بود تمام حكايت ما!

و اين بود تمام حكايت ما!
تو نان شب بودى و من
دستى كه هميشه
خالى به خانه بر مى گشت...

#ايمان_صفری
دیدگاه ها (۱)

شده باران بزند بر بدن پنجره ات...؟ناگهان بغض بیُفتد به تن وح...

گر قیامت قصه باشد من کجا بینم تورا؟#شیما_سبحانی

دعا نموده‌ام که بیاید ولی؛نمی‌آید ...دِلا ...!گمان کنم که ز ...

لُکنت فقط از کارماندنِ زبان نیست چشم ها هم گاهی روی یک چهره ...

تو فكر بودى كه، دستى رو دستت نشست.نگاهت رو به یونگی دوختى كه...

تفسیر:در آیاتِ گذشته، سخن از این بود: بعضى از کفار مکّه متوس...

شعر زیبای حکیم فردوسی✍️ داستان این روز های ما💔نبود این چنین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط