زارت جدیددددددد
زارت جدیددددددد
آقا قیافش گوگولی شد میشه گفت راضیم، و اینکه اون سایه های رو لباسشم چین و چروکای لباسشه دیگه🗿
آقا قضیه ی آرتو بگم:
تو یه قسمتی ۵ تا شخصیت اصلیا... یهو میخوان آینده رو ببینن🗿
میزو میگه یه نفر هست که بتونه اینکارو بکنه! (دوستش سورا، اوسی ایشون @amy19 )
بعد میرن با سورا قرار میذارن و بهش قضیه رو میگن و خود سورا هم کنجکاو میشه ببینه پس قبول میکنه👺🎀
بعد..۶ تایی به هم متصل میشن و همشون یه آینده رو میبینن، به صورت نمایشی میبینن البته، انگار که داری فیلم میبینی👺
۷ سال بعد رو میبینن
میبینن که اون زمان.. دیگه هیچ لیجیی وجود نداره، همه زندگیاشون عادیه، البته خب قیافه ی جادو شده ها و مهارتاشون همونجوری میمونه دیگه..
بعد اون زمانم دیگه میزو یه دختر خوشگل ۲۰ ساله ی دانشگاهی شده🗿🎀 سورا هم همینطور🗿🎀
بعد تاکشی دیگه ۴۴ سالش شده، و تو ۴۴ سالگیش خیلی خندون و شنگوله انگار نه انگار تا ۷ سال قبل یه افسرده ی عصبی داغون بدون سلامت روان بوده_🗿
بعد دیگه تو اون آینده مثلا میزو یه روزش رفته کتابخونه و تاکشی هم تصادفی پیداش میکنه و باهم حرف میزنن هی میزو میخواد کتاب بخونه تاکشی هی چرت و پرت میگ_
بعد تو یه تیکش میزو یه کتاب پیدا میکنه که راجب لیجی هاست
یهو میزو از رو یه تیکه ی کتاب میخونه:
"برای کشتن اون ها باید باعث تشکیل یکی از احساسات اونا بشیم"... د آخه تازه الان اینا رو نوشتن؟
و تو اون تیکه بعد از اینکه آینده رو میبینن و تموم میشه به ذهنشون میسپارن این نکته رو.
و دو سه قسمت بعد از اون قسمت دیگه میرن کیما رو همونجوری میکشن🎀
خلاصه بقیه هم سنشون بالاتر میره و خوشگل میمونن فعلا و اخلاقاشونم همونجوری میمونه
ولی فقط تاکشی اخلاقش تغییر میکنه و آدم شاد تری میشه
حالا قضیه ی عینک تاکشی چی بود؟
جلوی میزو میخواست خودنمایی کنه باهاش ولی چشماش داشتن درد میگرفتن چون عینکی نبود دیگ_
خود میزو هم ازش میپرسه از کی تاحالا عینکی شدی؟ بعد تاکشی هم میگه همینجوری گذاشته بودم
بعد عینکه رو پرت میکنه اونور😂
آقا قیافش گوگولی شد میشه گفت راضیم، و اینکه اون سایه های رو لباسشم چین و چروکای لباسشه دیگه🗿
آقا قضیه ی آرتو بگم:
تو یه قسمتی ۵ تا شخصیت اصلیا... یهو میخوان آینده رو ببینن🗿
میزو میگه یه نفر هست که بتونه اینکارو بکنه! (دوستش سورا، اوسی ایشون @amy19 )
بعد میرن با سورا قرار میذارن و بهش قضیه رو میگن و خود سورا هم کنجکاو میشه ببینه پس قبول میکنه👺🎀
بعد..۶ تایی به هم متصل میشن و همشون یه آینده رو میبینن، به صورت نمایشی میبینن البته، انگار که داری فیلم میبینی👺
۷ سال بعد رو میبینن
میبینن که اون زمان.. دیگه هیچ لیجیی وجود نداره، همه زندگیاشون عادیه، البته خب قیافه ی جادو شده ها و مهارتاشون همونجوری میمونه دیگه..
بعد اون زمانم دیگه میزو یه دختر خوشگل ۲۰ ساله ی دانشگاهی شده🗿🎀 سورا هم همینطور🗿🎀
بعد تاکشی دیگه ۴۴ سالش شده، و تو ۴۴ سالگیش خیلی خندون و شنگوله انگار نه انگار تا ۷ سال قبل یه افسرده ی عصبی داغون بدون سلامت روان بوده_🗿
بعد دیگه تو اون آینده مثلا میزو یه روزش رفته کتابخونه و تاکشی هم تصادفی پیداش میکنه و باهم حرف میزنن هی میزو میخواد کتاب بخونه تاکشی هی چرت و پرت میگ_
بعد تو یه تیکش میزو یه کتاب پیدا میکنه که راجب لیجی هاست
یهو میزو از رو یه تیکه ی کتاب میخونه:
"برای کشتن اون ها باید باعث تشکیل یکی از احساسات اونا بشیم"... د آخه تازه الان اینا رو نوشتن؟
و تو اون تیکه بعد از اینکه آینده رو میبینن و تموم میشه به ذهنشون میسپارن این نکته رو.
و دو سه قسمت بعد از اون قسمت دیگه میرن کیما رو همونجوری میکشن🎀
خلاصه بقیه هم سنشون بالاتر میره و خوشگل میمونن فعلا و اخلاقاشونم همونجوری میمونه
ولی فقط تاکشی اخلاقش تغییر میکنه و آدم شاد تری میشه
حالا قضیه ی عینک تاکشی چی بود؟
جلوی میزو میخواست خودنمایی کنه باهاش ولی چشماش داشتن درد میگرفتن چون عینکی نبود دیگ_
خود میزو هم ازش میپرسه از کی تاحالا عینکی شدی؟ بعد تاکشی هم میگه همینجوری گذاشته بودم
بعد عینکه رو پرت میکنه اونور😂
- ۱.۶k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط