اگر از منظره ها سیر شدی حرفی نیست

اگر از منظره ها سیر شدی حرفی نیست
یا از این پنجره دلگیر شدی حرفی نیست

عادتم بود که همراه تو پرواز کنم
اگر این بار زمین گیر شدی حرفی نیست

عشق را مثل عصا زیر بغل جا دادی
به گمانم که کمی پیر شدی ، حرفی نیست

با من از بازی گرگم به هوا حرف زدی
وقت بازی تو خود شیر شدی ، حرفی نیست

تازه گفتی که گناه از من و چشمانم بود
که در این معرکه درگیر شدی ، حرفی نیست
دیدگاه ها (۲)

پارت۸🎀نیما هم نیست و نگران شدی همه مهمونا بودن جز نیما محمد ...

چشمهای زیبا داری گفت :چشم های زیبا غم های زیبایی دارند

#چند پارتیوقتی پسش میزنیمنشیت صدات زد و باعث شد از فکر و خیا...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:27یونگی:باید ببریمش بیما...

forced by your side به اجبار کنار تو part:13پرش زمانی اتاق ج...

هوا رو به تاریکی می‌رفت و حیاط مدرسه تقریباً خالی شده بود. ت...

وقتی میخواستی بری استخر ولی...¹امروز به درخواست و اصرار های ...

در سایه ی گذشته🌑# قسمت دوم: «شکستن دیوارها» 🖤---### یک هفته ...

🩸 نیشِ نیمه‌شبقسمت اول — آن شب که جونگین پیدایت کردبارون از ...

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط