روانیِمنP2
رفتم سمتش و دیدم داره به دیوار مشت میزنه…خب بابام هم بود نگرانش میشد
هانا:هِییی بس کن دستات الان بگ*ا میره
دیدم دیگه به دیوار مشت نزد و با نیشخند به من نگاه کرد و نزدیکم شد چونکه میله بینمون بود نمیتونست زیاد نزدیکم بشه
تهیونگ:او..فکر نمیکردم یه دختر کوچولو اینقدر بی ادب باشه
هانا:یااااا من ۱۷ سالمه هااااا
تهیونگ:خب پس کوچولویی
هانا:آیشششش بیخیال…بیا برات غذا آوردم
تهیونگ:برای من؟؟
هانا:اره شنیدم توی این قسمت به مریض ها چیزی نمیدن بخوره برای همین غذا آوردم برات گشنه نشی
تهیونگ:اوم خوبه که اوردی گشنم بود
بین میله ها فاصله زیاد بود اما نه تا حدی که آدم ازش رد بشه برای همین تونستم بهش نودل رو بدم
بهش دادم و شروع کرد به خوردن
خیلی جذابه..درسته روانیه ولی به قیافه اش نمیاد
حتما خیلی خوشتیپه
اون چشم های ببری و صورت جدی
صدای بم و هیکل گنده اش
مدل غذا خوردنش و راه رفتنش
اون انگشت های کشیده اش
این پسر بی نقصهستتتت
اگه روانی و مافیا نبود قطعا باهاش ازدواج میکردم
۲دقیقه بعد
تهیونگ:اوم تند بود ولی خوشمزه
هانا:اه خواهش میکنم
تهیونگ:یه سوال ازت دارم خانم کوچولو
هانا:با اینکه کوچولو نیستم ولی بپرس
تهیونگ:تو از من نمیترسی؟
هانا:هان؟
تهیونگ:من یه سایکو هستم و همه کاری ازم برمیاد و بزرگترین رییس مافیای کره هستم
راحت میتونم از همینجا هم بکشمت…ولی تو برای من غذا میاری و باهام حرف میزنی؟؟؟اون بیرون کسی جرعت نداره تو چشمام نگاه کنه بعد تو بهم زل میزنی
هانا:خب منم دل دارم مثل بعضیا بیرحم نیستم که
تهیونگ:نمیترسی الان خفه ات کنم یا بکشمت
هانا:…(نگاه کمی نگران)
تهیونگ:البته اینکارو نمیکنم..
هانا:چرا؟؟چرا نمیکنی؟
تهیونگ:دلم نمیاد اون چشم های خوشگلت رو دیگه نبینم
هانا:یاااا الان داری باهام لاس میزنی؟؟؟
تهیونگ:اوم شاید(نیشخند)
هانا:تو اون بیرون پارتنر داری؟
تهیونگ:هاهاااا(خنده)
هانا:واااا چرا میخندی؟؟؟؟
تهیونگ:دختر کوچولو اون بیرون کسی عاشق من نمیشه و جرعت هم نمیکنه که بشه
هانا:بدون پارتنر که نمیشه
تهیونگ:اره راست میگی..ولی میدونی خودم باید عاشق بشم…توی این دنیا همه یا بخاطر پول باهات میمونن یا چهره
هانا:ولی شاید اون فردی که تو دوستش داری تورو نخواد
تهیونگ:حتی اگه منو نخواد بازم ماله منه و حتی حاضرم بدزدمش
هانا:اوه…پس عاشق نشو
تهیونگ:قول نمیدم…حالا بزار من بپرسم…تو پارتنر داری؟
هانا:خببببب یه اکس داشتم که هنوز دنبالمه وگرنه دوست پسر ندارم
تهیونگ:چرا دنبالته؟؟(اخماش رفت تو هم)
هانا:خب چونکه منو میخواد
تهیونگ:توهم میخوایش؟؟(اخم و نگاه ترسناک)
هانا:ام…ام خب نه
تهیونگ:خب خوبه
هانا:یجوری نکن که انگار عاشقمی(تیکه دار)
تهیونگ:شاید شدم
هانا:…چیییییییی،؟؟؟؟آیشش روانی ها حرف زیاد میزنن
تهیونگ:دوست دخترم شو
هانا:چی؟دوست دختر یه روانی که مافیا هست بشم؟؟عمرا
تهیونگ:دوست دخترم شو…فقط نیازه بگی باشه تا دنیا رو به پات بریزم..آسمون رو بخاطرت به زمین بیارم..فقط بگو باشه همین
هانا:تو عاشق من شدی؟؟
تهیونگ:اره..
هانا:تو حتی اسم منم نمیدونی حتی نمیدونی چه مدرسه ای هستم
تهیونگ:فکر کردی برام مهمه؟اگه من چیزی رو بخوام باید برای من شه…نه کس دیگه ای..حتی اگه طرف پلیس باشه برام مهم نیست
هانا:تو..آیششش میدونی که اگه من دوست دخترت شم دردسر داری،؟؟؟خیر سرم دختر رئیس اینجامممم
تهیونگ:دختر کوچولو حتی اگه دختر رئیس جمهور باشی بازم میخوامت..حتی اگه امروز اعدام شم بازم میخوامت
هانا:باید بهش فکر کنم..فردا بازم بعد مدرسه ام میام و جوابم رو بهت میگم
تهیونگ:چشم دختر کوچولوم
هانا:یاااا از الان روی من مالکیت ننداز
تهیونگ:روی دوست دخترم مالکیت انداختم مگه چیه؟
هانا:ایشششش فکر کردی همه چیز رو میتونی بدست بیاری؟
تهیونگ:چرا نیارم؟
هانا:دیگه اعصابم داره خورد میشه…من باید برم خونه مشق هامو انجام بدم و امتحانم دارم..بعدش میام پیشت
تهیونگ:امتحانتو خوب بخون کوچولو…کسی هم اذیتت کرد فقط بهم بگو تا برم اون زبونشو دربیارم تا دیگه به عشقم چیزی نگه
هانا:هه هه نمکککک کاری نمیتونی کنی حتی اگه اذیتمم کنن
تهیونگ:میبینیم
هانا:من دیگه میرم…خدافظ(کمی خنده)
تهیونگ:خدافظ کوچولوووو
*فردا
ادامه دارد
هانا:هِییی بس کن دستات الان بگ*ا میره
دیدم دیگه به دیوار مشت نزد و با نیشخند به من نگاه کرد و نزدیکم شد چونکه میله بینمون بود نمیتونست زیاد نزدیکم بشه
تهیونگ:او..فکر نمیکردم یه دختر کوچولو اینقدر بی ادب باشه
هانا:یااااا من ۱۷ سالمه هااااا
تهیونگ:خب پس کوچولویی
هانا:آیشششش بیخیال…بیا برات غذا آوردم
تهیونگ:برای من؟؟
هانا:اره شنیدم توی این قسمت به مریض ها چیزی نمیدن بخوره برای همین غذا آوردم برات گشنه نشی
تهیونگ:اوم خوبه که اوردی گشنم بود
بین میله ها فاصله زیاد بود اما نه تا حدی که آدم ازش رد بشه برای همین تونستم بهش نودل رو بدم
بهش دادم و شروع کرد به خوردن
خیلی جذابه..درسته روانیه ولی به قیافه اش نمیاد
حتما خیلی خوشتیپه
اون چشم های ببری و صورت جدی
صدای بم و هیکل گنده اش
مدل غذا خوردنش و راه رفتنش
اون انگشت های کشیده اش
این پسر بی نقصهستتتت
اگه روانی و مافیا نبود قطعا باهاش ازدواج میکردم
۲دقیقه بعد
تهیونگ:اوم تند بود ولی خوشمزه
هانا:اه خواهش میکنم
تهیونگ:یه سوال ازت دارم خانم کوچولو
هانا:با اینکه کوچولو نیستم ولی بپرس
تهیونگ:تو از من نمیترسی؟
هانا:هان؟
تهیونگ:من یه سایکو هستم و همه کاری ازم برمیاد و بزرگترین رییس مافیای کره هستم
راحت میتونم از همینجا هم بکشمت…ولی تو برای من غذا میاری و باهام حرف میزنی؟؟؟اون بیرون کسی جرعت نداره تو چشمام نگاه کنه بعد تو بهم زل میزنی
هانا:خب منم دل دارم مثل بعضیا بیرحم نیستم که
تهیونگ:نمیترسی الان خفه ات کنم یا بکشمت
هانا:…(نگاه کمی نگران)
تهیونگ:البته اینکارو نمیکنم..
هانا:چرا؟؟چرا نمیکنی؟
تهیونگ:دلم نمیاد اون چشم های خوشگلت رو دیگه نبینم
هانا:یاااا الان داری باهام لاس میزنی؟؟؟
تهیونگ:اوم شاید(نیشخند)
هانا:تو اون بیرون پارتنر داری؟
تهیونگ:هاهاااا(خنده)
هانا:واااا چرا میخندی؟؟؟؟
تهیونگ:دختر کوچولو اون بیرون کسی عاشق من نمیشه و جرعت هم نمیکنه که بشه
هانا:بدون پارتنر که نمیشه
تهیونگ:اره راست میگی..ولی میدونی خودم باید عاشق بشم…توی این دنیا همه یا بخاطر پول باهات میمونن یا چهره
هانا:ولی شاید اون فردی که تو دوستش داری تورو نخواد
تهیونگ:حتی اگه منو نخواد بازم ماله منه و حتی حاضرم بدزدمش
هانا:اوه…پس عاشق نشو
تهیونگ:قول نمیدم…حالا بزار من بپرسم…تو پارتنر داری؟
هانا:خببببب یه اکس داشتم که هنوز دنبالمه وگرنه دوست پسر ندارم
تهیونگ:چرا دنبالته؟؟(اخماش رفت تو هم)
هانا:خب چونکه منو میخواد
تهیونگ:توهم میخوایش؟؟(اخم و نگاه ترسناک)
هانا:ام…ام خب نه
تهیونگ:خب خوبه
هانا:یجوری نکن که انگار عاشقمی(تیکه دار)
تهیونگ:شاید شدم
هانا:…چیییییییی،؟؟؟؟آیشش روانی ها حرف زیاد میزنن
تهیونگ:دوست دخترم شو
هانا:چی؟دوست دختر یه روانی که مافیا هست بشم؟؟عمرا
تهیونگ:دوست دخترم شو…فقط نیازه بگی باشه تا دنیا رو به پات بریزم..آسمون رو بخاطرت به زمین بیارم..فقط بگو باشه همین
هانا:تو عاشق من شدی؟؟
تهیونگ:اره..
هانا:تو حتی اسم منم نمیدونی حتی نمیدونی چه مدرسه ای هستم
تهیونگ:فکر کردی برام مهمه؟اگه من چیزی رو بخوام باید برای من شه…نه کس دیگه ای..حتی اگه طرف پلیس باشه برام مهم نیست
هانا:تو..آیششش میدونی که اگه من دوست دخترت شم دردسر داری،؟؟؟خیر سرم دختر رئیس اینجامممم
تهیونگ:دختر کوچولو حتی اگه دختر رئیس جمهور باشی بازم میخوامت..حتی اگه امروز اعدام شم بازم میخوامت
هانا:باید بهش فکر کنم..فردا بازم بعد مدرسه ام میام و جوابم رو بهت میگم
تهیونگ:چشم دختر کوچولوم
هانا:یاااا از الان روی من مالکیت ننداز
تهیونگ:روی دوست دخترم مالکیت انداختم مگه چیه؟
هانا:ایشششش فکر کردی همه چیز رو میتونی بدست بیاری؟
تهیونگ:چرا نیارم؟
هانا:دیگه اعصابم داره خورد میشه…من باید برم خونه مشق هامو انجام بدم و امتحانم دارم..بعدش میام پیشت
تهیونگ:امتحانتو خوب بخون کوچولو…کسی هم اذیتت کرد فقط بهم بگو تا برم اون زبونشو دربیارم تا دیگه به عشقم چیزی نگه
هانا:هه هه نمکککک کاری نمیتونی کنی حتی اگه اذیتمم کنن
تهیونگ:میبینیم
هانا:من دیگه میرم…خدافظ(کمی خنده)
تهیونگ:خدافظ کوچولوووو
*فردا
ادامه دارد
- ۲۴.۶k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط