دلم گم شدن می خواهد

دلم گم شدن می خواهد
یک جاده با اشانتیونِ یک ناکجا آباد در مقصد ...
جایی که عقل مردمانش
به درک دل بستگی ها پا بدهد و
هوای دل هاشان آنقدر آفتابی باشد که
بفهمند ، حجم سایه ای را
که از عشق، زیر پاهایت قد کشیده است ...
دلم رفتن می خواهد به جایی که
دل اهالی اش از اشک های من آب نخورد ...
جایی که عشاقش شعرم را ناشنیده نگیرد و
اشتیاق عشقِ نشسته در نگاهم را کور نکند ...
دیدگاه ها (۱)

سال ها گذشت، و هنوز هم نوشته هامان آن قدر زیبا ن...

مرد باید گاهی وقتا مردونگیش رو فقط با سکوت و با بغلش ثابت کن...

خسته نباشی سرنوشت!!!روزها یکی پس از دیگری به پایانمی رسند......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط