تکپارتی درخواستی
تکپارتی درخواستی
با حس جلد چرمی کتاب در زیر دستانم و لمس گونه ام توسط شخصی ناخودآگاه پلک هایم از هم فاصله گرفتند و پرتوی نور کمرنگی در راهروی کلاس به چشم هایم نفوذ میکرد باعث شد برای لحظه ای در شوکی عمیق فرو بروم .
با شنیدن صدای آشنای فردی که سعی داشت به گونه ای حرف بزند که باعث ترس من نشود آرام سرم را از روی میز بلند کردمو به چشم های تیره اش خیره شدم.
حتی نمیدونستم چطور در این موقعیت در کلاس خوابم برده بود ، با مالیدن پلک هایم به خودم فرصت دادم تا کمی بیشتر موقعیت را درک کنم ، و پس از باز کردن دوباره ی چشمم با لحنی متعجب رو به متیو گفتم : از کی اینجایی؟
با دیدن چهره ی خوابآلود و مبهم من تک خنده ای کرد و گفت : حدود سه ساعتی میشه که همینجوری روی کتابت خوابت برده خرگوش کوچولو، ظاهراً زیادی خسته بودی
با شنیدن این حرف چشمام گرد شدمو گفتم : جدی ؟! ببینم تو تمام این مدت نشستی اینجا و اصلا هم به فکرت نزد منو بیدار کنی؟ مگه بیکاری چیزی هستی آخه ؟
متیو خندید و برای جلوگیری از پرحرفی بیشتر من سرمو به سینه اش تکیه داد که همینم باعث شد چشمام گرد بشه ولی قبل از اینکه چیزی بگم گفت : نمیتونستم یه پرنسس کوچولوی خوشگل مثل تو رو توی کلاس خالی تنها بزارم به ویژه اینکه این پرنسس کوچولو خیلی وقته یکی از مهم ترین اموال منو برای خودش دزدیده
سریع سرمو از روی سینه اش بلند کردمو با لحنی متعجب و کمی عصبی گفتم : زیادی رو مخی ریدل ، بعدشم تو هیچ چیز با ارزشی نداشتی که بخوام بدزدم اگه عتیقه هات گمشده برو به اون هم خوابگاهی های دیونه ات بگو
متیو انگشتش رو روی لبم گذاشت و گفت : هی آروم باش خرگوش کوچولو تو یه چیز با ارزش تر از وسیله های توی اتاقم دزدیدی
با اینکارش شوکه شدمو سوالی نگاهش کردم که خندید و گفت : دزد ماهری هم هستی خرگوش کوچولو ، به خاطر همینم مجازاتت اینه که تا ابد فقط متعلق به من باشی نه هیچکس دیگه
دست متیو رو از روی لبم پس زدمو با لحنی معترضانه گفتم : مست کردی ریدل؟! راجب چی حرف میزنی ؟؟
دستشو روی گونه ام گذاشت و با نوزاشش گفت : اتفاقا این اولین باره که کاملا هوشیارم عزیزم البته بهت حق میدم که گیج بشی خرگوش کوچولو بزار صادقانه بهت بگم دوست دارم خرگوش کوچولو
چشمام گرد شد و با لحنی متعجب گفتم : چی میگی متیو دیونه شدی ؟
متیو با بالا آوردن چونه ام در گوشم زمزمه کرد : البته عزیزم معلومه که دیونه شدم البته دیونه ی تو
و برای اولین بار بوسه ای رو ایجاد کرد که با صدای بسته شدن در کلاس و قفل شدن آن متوقف شد
متیو و من با نگاه های متعجب به در خیره شدیم که با شنیدن صدای استوریا به خودمون اومدیم
استوریا با خنده گفت : چطوره یه شب کامل اونجا بمونید مرغ عشق های کوچولو
و پانسی به حمایت از آستوریا گفت : فردا پرفسور اسنیپ برای مجازات میفرستتون جنگل تاریک نظرتون چیه اولین قرارتون رو کنار ارواح بگذرونید البته به جفتتون هم مبادا
رو به متیو با خنده گفتم : نظرت چیه یکم ضد حال بزنیم بهشون ؟
متیو گفت : با کمال میل پرنسس
و پس از این حرف قفل در با طلسمی مبتدی باز شد و اینبار ما بودیم که باید آن دو نفر را به سزای کارشون میرسوندیم البته اینبار ما دو نفر فقط یک دوست نبودیم
پایان
چطور شد ؟ امیدوارم دوست داشته باشید
با حس جلد چرمی کتاب در زیر دستانم و لمس گونه ام توسط شخصی ناخودآگاه پلک هایم از هم فاصله گرفتند و پرتوی نور کمرنگی در راهروی کلاس به چشم هایم نفوذ میکرد باعث شد برای لحظه ای در شوکی عمیق فرو بروم .
با شنیدن صدای آشنای فردی که سعی داشت به گونه ای حرف بزند که باعث ترس من نشود آرام سرم را از روی میز بلند کردمو به چشم های تیره اش خیره شدم.
حتی نمیدونستم چطور در این موقعیت در کلاس خوابم برده بود ، با مالیدن پلک هایم به خودم فرصت دادم تا کمی بیشتر موقعیت را درک کنم ، و پس از باز کردن دوباره ی چشمم با لحنی متعجب رو به متیو گفتم : از کی اینجایی؟
با دیدن چهره ی خوابآلود و مبهم من تک خنده ای کرد و گفت : حدود سه ساعتی میشه که همینجوری روی کتابت خوابت برده خرگوش کوچولو، ظاهراً زیادی خسته بودی
با شنیدن این حرف چشمام گرد شدمو گفتم : جدی ؟! ببینم تو تمام این مدت نشستی اینجا و اصلا هم به فکرت نزد منو بیدار کنی؟ مگه بیکاری چیزی هستی آخه ؟
متیو خندید و برای جلوگیری از پرحرفی بیشتر من سرمو به سینه اش تکیه داد که همینم باعث شد چشمام گرد بشه ولی قبل از اینکه چیزی بگم گفت : نمیتونستم یه پرنسس کوچولوی خوشگل مثل تو رو توی کلاس خالی تنها بزارم به ویژه اینکه این پرنسس کوچولو خیلی وقته یکی از مهم ترین اموال منو برای خودش دزدیده
سریع سرمو از روی سینه اش بلند کردمو با لحنی متعجب و کمی عصبی گفتم : زیادی رو مخی ریدل ، بعدشم تو هیچ چیز با ارزشی نداشتی که بخوام بدزدم اگه عتیقه هات گمشده برو به اون هم خوابگاهی های دیونه ات بگو
متیو انگشتش رو روی لبم گذاشت و گفت : هی آروم باش خرگوش کوچولو تو یه چیز با ارزش تر از وسیله های توی اتاقم دزدیدی
با اینکارش شوکه شدمو سوالی نگاهش کردم که خندید و گفت : دزد ماهری هم هستی خرگوش کوچولو ، به خاطر همینم مجازاتت اینه که تا ابد فقط متعلق به من باشی نه هیچکس دیگه
دست متیو رو از روی لبم پس زدمو با لحنی معترضانه گفتم : مست کردی ریدل؟! راجب چی حرف میزنی ؟؟
دستشو روی گونه ام گذاشت و با نوزاشش گفت : اتفاقا این اولین باره که کاملا هوشیارم عزیزم البته بهت حق میدم که گیج بشی خرگوش کوچولو بزار صادقانه بهت بگم دوست دارم خرگوش کوچولو
چشمام گرد شد و با لحنی متعجب گفتم : چی میگی متیو دیونه شدی ؟
متیو با بالا آوردن چونه ام در گوشم زمزمه کرد : البته عزیزم معلومه که دیونه شدم البته دیونه ی تو
و برای اولین بار بوسه ای رو ایجاد کرد که با صدای بسته شدن در کلاس و قفل شدن آن متوقف شد
متیو و من با نگاه های متعجب به در خیره شدیم که با شنیدن صدای استوریا به خودمون اومدیم
استوریا با خنده گفت : چطوره یه شب کامل اونجا بمونید مرغ عشق های کوچولو
و پانسی به حمایت از آستوریا گفت : فردا پرفسور اسنیپ برای مجازات میفرستتون جنگل تاریک نظرتون چیه اولین قرارتون رو کنار ارواح بگذرونید البته به جفتتون هم مبادا
رو به متیو با خنده گفتم : نظرت چیه یکم ضد حال بزنیم بهشون ؟
متیو گفت : با کمال میل پرنسس
و پس از این حرف قفل در با طلسمی مبتدی باز شد و اینبار ما بودیم که باید آن دو نفر را به سزای کارشون میرسوندیم البته اینبار ما دو نفر فقط یک دوست نبودیم
پایان
چطور شد ؟ امیدوارم دوست داشته باشید
- ۲۱
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط