𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺
پارت ۳۹

روز جشن پایان سال بالاخره رسید.
حیاط مدرسه پر از دانش‌آموز بود.
چراغ‌ها روشن بودند و صدای موسیقی همه‌جا شنیده می‌شد.

هشت نفر کنار هم ایستاده بودند.

هان با هیجان گفت:
هان: باورم نمی‌شه سال تموم شد

مینهو لبخند زد.
مینهو: تو بیشتر از همه خوشحالی.

هان: چون بالاخره امتحان نداریم

همه خندیدند.

کمی آن‌طرف‌تر، جونگین به تزئینات حیاط نگاه می‌کرد.
جونگین: خیلی قشنگ شده.

چانگبین کنارش ایستاد.
چانگبین: مثل خودت.

جونگین که توقع این جواب رو نداشت خجالت کشید...
جونگین: یااا چانگبینااا

چانگبین خندید.

در طرف دیگر، چان و سونگمین آرام کنار هم ایستاده بودند.

سونگمین به جمع نگاه کرد.
سونگمین: اگه کسی اول سال میگفت اخر سال اینجا کنار تو می‌ایستم و عاشقت میشم ، باور نمی‌کردم.

چان پرسید:
چان: پشیمونی؟

سونگمین بدون مکث جواب داد:
سونگمین: نه اصلا ...

بعد دستش را آرام به دست چان نزدیک کرد.
سونگمین: حتی یک لحظه...

چان لبخند زد و دست سونگمینو گرفت ...

اما هیونجین و فلیکس کمی دورتر ایستاده بودند.

فلیکس به حیاط نگاه کرد.
فلیکس: یادته اولین روز چقدر ازت متنفر بودم؟

هیونجین خندید.
هیونجین: خیلی خوب یادمه

فلیکس: فکر می‌کردم تو همون آلفای مغروری هستی که همه ازش می‌ترسن

هیونجین آرام گفت:
هیونجین: و من فکر می‌کردم هیچ‌وقت عاشق نمی‌شم.

فلیکس به او نگاه کرد.
فلیکس: اشتباه می‌کردی ، چون عاشق من شدییی...

هیونجین خندید ...
هیونجین : ولی خوشحالم که اشتباه میکردم ... چون اخرش جوجه طلایی نصیبم شد ...

فلیکس خندید.

همان لحظه هان از دور فریاد زد:
هان: هی ... عکس گروهی ، همه بیاین

همه کنار هم جمع شدند.
چهار آلفا پشت سر چهار امگا ایستادند.

بعد هان گفت:
هان: یک... دو... سه

دوربین عکس گرفت.
یک لحظه‌ی ساده.
اما برای هر هشت نفر...
باارزش‌ترین خاطره‌ی آن سال بود...

چان آرام گفت:
چان: فکر کنم این عکس رو هیچ‌وقت فراموش نکنیم

سونگمین لبخند زد.
سونگمین: مطمئن باش که فراموش نمیکنیم ...

فلیکس به عکس نگاه کرد.
فلیکس: چون این فقط یه عکس نیست

همه به او نگاه کردند.

فلیکس ادامه داد:
فلیکس: یادآوری اولین باریه که فهمیدیم می‌تونیم کنار هم خوشحال باشیم...

هیونجین آرام گفت:
هیونجین: و شاید آخرین صفحه‌ نباشه...
هان پرسید:
هان: یعنی چی؟
‌
هیونجین لبخند زد.
هیونجین: یعنی هنوز کلی داستان برای نوشتن داریم...

هشت نفر به هم نگاه کردند و لبخند زدند ...
آن‌ها از یک سال پر از دعوا، غرور، ترس، سوءتفاهم و احساس ؛ عبور کرده بودند...اما در پایان...
همه‌چیز به یک انتخاب ساده رسیده بود:
کنار هم ماندن.

پایان پارت ۳۹
ادامه دارد...

#yuna_verse_company

#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
دیدگاه ها (۹)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط