پارت ۱ :
پارت ۱ :
ساعت از ۱۱ شب گذشته بود. عقربههای طلاییِ ساعت دیواریِ عتیقه در سالن اصلی عمارت «بلک شدو»، با هر تیکتاکش سکوت مرگبارِ اتاق را میشکافت. عمارت، سرد و نیمهتاریک بود؛ نورِ ضعیفِ چلچراغها روی دیوارهای سنگی، سایههای عجیبی میانداخت.
لیسا روی صندلی چرمیِ سلطنتیاش نشسته بود و با خنجر کوچکی، لبهی میزِ بلوطیاش را خط میانداخت. جیسو کنار پنجره، سیگاری روشن کرده بود و دودِ آن را با کلافگی به هوا میفرستاد. جنی و رزی هم روی مبلهای مخمل رو به روی درِ ورودی، با بیحوصلگی ناخنهایشان را چک میکردند.
دقیقاً ۲۰ دقیقه از قرار گذشته بود.
صدای موتورهای سنگین در سکوت حیاط پیچید. لیسا لبخند کجی زد. «بالاخره افتخار دادن.»
★★★★★★★★
درسته کوتاه بود ولی امشب بقیهش رو هم میزارم ببخشید دیگه حجمش زیاد میشد نمیزاشت بزارم😭
شرایطی نداره ولی لطفا حمایت کنین😭
ساعت از ۱۱ شب گذشته بود. عقربههای طلاییِ ساعت دیواریِ عتیقه در سالن اصلی عمارت «بلک شدو»، با هر تیکتاکش سکوت مرگبارِ اتاق را میشکافت. عمارت، سرد و نیمهتاریک بود؛ نورِ ضعیفِ چلچراغها روی دیوارهای سنگی، سایههای عجیبی میانداخت.
لیسا روی صندلی چرمیِ سلطنتیاش نشسته بود و با خنجر کوچکی، لبهی میزِ بلوطیاش را خط میانداخت. جیسو کنار پنجره، سیگاری روشن کرده بود و دودِ آن را با کلافگی به هوا میفرستاد. جنی و رزی هم روی مبلهای مخمل رو به روی درِ ورودی، با بیحوصلگی ناخنهایشان را چک میکردند.
دقیقاً ۲۰ دقیقه از قرار گذشته بود.
صدای موتورهای سنگین در سکوت حیاط پیچید. لیسا لبخند کجی زد. «بالاخره افتخار دادن.»
★★★★★★★★
درسته کوتاه بود ولی امشب بقیهش رو هم میزارم ببخشید دیگه حجمش زیاد میشد نمیزاشت بزارم😭
شرایطی نداره ولی لطفا حمایت کنین😭
- ۲۰۹
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط