منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن

منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافری‌ست رنجیدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست
به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه
کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

عنان به میکده خواهیم تافت زاین مجلس
که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن

ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب
که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن
دیدگاه ها (۳)

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن<منم که دیده نیالوده‌ام به بد ...

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن!

مـنـم کـه شـهره شهـرم به عشق ورزیدنمـنـم کـه دیـده نـیالوده...

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنمنم که دیده نیالوده‌ام به بد د...

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنمنم که دیده نیالودم به بد دیدن...

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنمنم که دیده نیالودم به بد دیدن...

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنمنم که دیده نیالودم به بد دیدن...

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنمنم که دیده نیالودم به بد دیدن...

منم که شُهره ی شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالوده ام به...

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنمنم که دیده نیالوده‌ام به بد د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط