p

p9
ویو لونا:داشتم باند پیچی میکردم که دیدم دست سالمش رو گذاشت رو دستام

تهیونگ:چرا میلرزی حالت خوبه؟؟

لونا:چیزی نیس خوبم

تهیونگ:خودم باند پیچی میکنم

لونا:نه دیگه کم موند تموم شه

*تهیونگ لیوان آب میوه رو داد دستش

تهیونگ:بخور اگه لازمه بریم دکتر

لونا:این همه نگرانیت به خاطر بچته مگه نه؟؟؟

تهیونگ: بچمون نه بچت اینو هم بادت باشه بین بچه و تو،تو رو انتخاب میکنم

لونا:بعد از به دنیا اومدنش هم این حرفو میگی؟؟

تهیونگ:*کشوی میز رو کشید....

۱۵ لایک|14 کامنت
دیدگاه ها (۱۷)

p6سانا:اخه من نمیتونم که بشینم درس بخونم خیلی درد دارمجیمین:...

p2یوری:راستی من سه چهار روز بعد کنسرت دارم تو کره نیستم مشکل...

p1دستش رو گرفته بود و با لبخند بهش خیره شده بود دقایقی بعد پ...

p8لونا:ولی اثری از درد نبود برگشتم دیدم که چاقو رو با دستش گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط