پارت

پارت55



ات: جیمین بریم پیش مهمونا بهشون سلام کنیم
جیمین: باشه بریم
ات
با جیمین رفتیم به همیه مهمونا سر زدیم
جیمین:عزیزم بریم بشینیم خسته میشی
ات: باشه بریم عزیزم
جیمین: بیا رویه این صندلی بشین
صندلی رو کشیدم عقب
ات: خیلی ممنونم پرنسسم {درحال نشستن }.
جیمین: عزیزم برم برات یچیزی بیارم بخوری
ات: نه خودت رو خسته نکن
جیمین
دستام رو قاب صورتش کردم و رویه پیشونی  بوسیدمش
من همیه دنیا رو به پات می ریزم
ات: میدونم پرنسسم بخاطر همینکه عاشقت شدم
جیمین: من برم برات یچیزی بیارم
ات: باشه {با لبخند }
جیمین
رفتم به پیشخدمت بگم که واسیه ات یه چیزی بیاره
که جین هم همونجا بود
جین: بح بح دادشم بالاخره دیدمت
جیمین: ما که چند دقیقه پیش همدیگه رو دیدیم
جین: آره دیدیم اما دیگه مثله قبل نیستیم نه باهم حرف میزنیم نه میریم جای ما مثله قریبه ها شدیم
جیمین: نمیدونم اطرافیانت باعث همه چی شدن
ولی منم دلم خیلی تنگ شده واسیه روزهایی که مثله  دوقلو بودیم
 یادته یه شب خیلی خسته بودیم هر دوتا تویه اتاق تو خوابیدیم
جین: آره یادمه وقتی صبح بیدار شدم تو منو با یه لگد ازتخت اندختی پایین{ با خنده }
جیمین: آره یادمه {خنده}
من برم پیشه ات تنها نمونه
جین: باشه برو
جیمین رفتم پیشه ات دیدم چند تا خانم پیشش هستن
ات: جیمین اومدی
جیمین:آره عزیزم
خانم 1: پرنس جیمین دوشیزه ات خیلی دختره خوبین واقعا لیاقت ملکه شدن رو دارن
خانم2: واقعا درسته زیبایش رو که نگم خیلی زیبا هستن
جیمین: آره درسته پرنسسه من لیاقتش بیشتر از هر چی هست
ات: لطفا دارید خیلی ممنونم
خانم 3: ما دیگه بریم مزاحم نشیم
جیمین:این چه حرفیست
خانم ها رفتن منم کناره ات نشستم و دستشو گرفتم
ات:اومممم پرنسم با این کاراش منو لوس میکنه
جیمین: تو همیشه واسم لوس باش
سرمو نزدیک گردنش کردم بوسیدمش
ات:جیمین اگه کسی ببینه چی {با خجالت }
جیمین: اوخی پرنسس من خجالت می کشه
ات: نه خجالت نکشیدم
جیمین: الان خجالت کشیدی
ات: م.     من.   من گرسنمه
جیمین: الان پیشخدمت یه چیزی میاره
آها آورد
پیشخدمت: بفرمائید پرنس
جیمین: ممنونم میتونی بری
ات: بدش خیلی گرسنمه
جیمین:بیا بگیر همه شو بخور
ات:چشم پرنسم {باخنده}
جیمین: پرنسسم چه حرف گوش کنه{ با خنده }
دامیا
داشتم از دور به ات و پرنس جیمین نگاه میکردم آخه چرا باید آنقدر خوشحال باشن {با عصبانیت }
م/ جین: دامیا بیا اینجا
دامیا: باشم اومدم چی شده چیزی شده


این داستان ادامه دارد
دیدگاه ها (۱)

پارت 56م/جین: ای دیونه تو باید با جین خوب باشی تا اونم دوست ...

پارت 57صبح با نور خورشید چشمام رو باز کردم تویه بغله جیمین ب...

پارت 54اترویه تخت نشسته بودم و خیلی هم ناراحت بودم که نمیتون...

اینم از آگوست دی اعظم

جیمین فیک زندگی پارت ۷۷#

پارت ۵۴ات: مثلا روز عروسیمونه 😡جیمین: باشه باشه میمونیم ات: ...

جیمین فیک زندگی پارت ۷۶#

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط