پارت ۱۷
پارت ۱۷
روز بعد...
از وقتی سوآ وارد مدرسه شده بود، آریانا دیگر نمیتوانست راحت روی درس تمرکز کند.
هر بار که چشمش به جونگکوک میافتاد، سؤالهای جدیدی توی ذهنش شکل میگرفت.
«سوآ کیه؟»
«چرا جونگکوک ازش فرار میکنه؟»
«بینشون چی گذشته؟»
اما غرورش اجازه نمیداد از خودش بپرسد.
زنگ سوم...
معلم تاریخ وارد کلاس شد و گفت:
ـ هفتهی آینده امتحان عملی داریم. برای آمادگی، هر دو نفر باید کنار هم بشینن و روی تحقیقشون کار کنن.
بعد شروع کرد اسمها را خواندن.
وقتی رسید به گروه آخر، گفت:
ـ آریانا...
جونگکوک...
مثل همیشه صدای اعتراض هر دو همزمان بلند شد.
ـ آقا اجازه...
معلم بدون اینکه اجازهی ادامه بدهد، گفت:
ـ هیچ اعتراضی قبول نیست.
کلاس با خنده منفجر شد.
تهیون زیر لب گفت:
ـ این دوتا یه روز یا عاشق هم میشن... یا همدیگه رو میکشن.
جونگکوک فقط با اخم نگاهش کرد.
آریانا با بیحوصلگی کنار جونگکوک نشست.
دفترش را باز کرد و گفت:
ـ فقط دربارهی پروژه حرف میزنیم.
ـ موافقم.
ـ هیچ بحث اضافهای هم نمیکنیم.
ـ بهتر.
هر دو مشغول نوشتن شدند.
چند دقیقه بعد، آریانا روی یکی از سؤالها گیر کرد.
با اینکه دلش نمیخواست، آرام گفت:
ـ این قسمت رو... بلدی؟
جونگکوک نگاهی به دفتر انداخت.
ـ این فرمول اشتباهه.
مداد را از دستش گرفت و خیلی سریع راهحل را نوشت.
آریانا با تعجب نگاه کرد.
ـ تو که گفتی از درس خوشت نمیاد.
جونگکوک شانه بالا انداخت.
ـ نگفتم از درس خوشم نمیاد...
گفتم از مدرسه خوشم نمیاد.
آریانا برای اولین بار حس کرد بین این دو جمله فرق بزرگی وجود دارد.
در همان لحظه...
سوآ از پشت پنجرهی کلاس آن دو را دید.
وقتی دید جونگکوک با حوصله چیزی را برای آریانا توضیح میدهد، مشتش را محکم گره کرد.
زیر لب گفت:
ـ پس... برای اون وقت داری...
اما برای من نه...
لبخند تلخی روی لبش نشست.
از کیفش موبایلش را بیرون آورد و به کسی پیام داد:
«امروز وقتشه. نقشه رو اجرا کن.»
چند ثانیه بعد، جواب پیام آمد.
«فهمیدم.»
سوآ موبایلش را خاموش کرد و آرام از کنار پنجره دور شد.
بیخبر از اینکه...
تا چند ساعت دیگر، اتفاقی میافتد که نه فقط رابطهی آریانا و جونگکوک، بلکه کل مدرسه را شوکه خواهد کرد...
پایان پارت ۱۷...
لایک فراموش نشه 🎀
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_جدید#رمان_آنلاین#رمان_ویسگون#فن_فیکشن
#جونگکوک#جئون_جونگکوک#بی_تی_اس
#BTS
#Jungkook
#عاشقانه#مدرسه#عشق#پارت_جدید#پارت_بعدی#فالو#اکسپلور#ویسگون#داستان
روز بعد...
از وقتی سوآ وارد مدرسه شده بود، آریانا دیگر نمیتوانست راحت روی درس تمرکز کند.
هر بار که چشمش به جونگکوک میافتاد، سؤالهای جدیدی توی ذهنش شکل میگرفت.
«سوآ کیه؟»
«چرا جونگکوک ازش فرار میکنه؟»
«بینشون چی گذشته؟»
اما غرورش اجازه نمیداد از خودش بپرسد.
زنگ سوم...
معلم تاریخ وارد کلاس شد و گفت:
ـ هفتهی آینده امتحان عملی داریم. برای آمادگی، هر دو نفر باید کنار هم بشینن و روی تحقیقشون کار کنن.
بعد شروع کرد اسمها را خواندن.
وقتی رسید به گروه آخر، گفت:
ـ آریانا...
جونگکوک...
مثل همیشه صدای اعتراض هر دو همزمان بلند شد.
ـ آقا اجازه...
معلم بدون اینکه اجازهی ادامه بدهد، گفت:
ـ هیچ اعتراضی قبول نیست.
کلاس با خنده منفجر شد.
تهیون زیر لب گفت:
ـ این دوتا یه روز یا عاشق هم میشن... یا همدیگه رو میکشن.
جونگکوک فقط با اخم نگاهش کرد.
آریانا با بیحوصلگی کنار جونگکوک نشست.
دفترش را باز کرد و گفت:
ـ فقط دربارهی پروژه حرف میزنیم.
ـ موافقم.
ـ هیچ بحث اضافهای هم نمیکنیم.
ـ بهتر.
هر دو مشغول نوشتن شدند.
چند دقیقه بعد، آریانا روی یکی از سؤالها گیر کرد.
با اینکه دلش نمیخواست، آرام گفت:
ـ این قسمت رو... بلدی؟
جونگکوک نگاهی به دفتر انداخت.
ـ این فرمول اشتباهه.
مداد را از دستش گرفت و خیلی سریع راهحل را نوشت.
آریانا با تعجب نگاه کرد.
ـ تو که گفتی از درس خوشت نمیاد.
جونگکوک شانه بالا انداخت.
ـ نگفتم از درس خوشم نمیاد...
گفتم از مدرسه خوشم نمیاد.
آریانا برای اولین بار حس کرد بین این دو جمله فرق بزرگی وجود دارد.
در همان لحظه...
سوآ از پشت پنجرهی کلاس آن دو را دید.
وقتی دید جونگکوک با حوصله چیزی را برای آریانا توضیح میدهد، مشتش را محکم گره کرد.
زیر لب گفت:
ـ پس... برای اون وقت داری...
اما برای من نه...
لبخند تلخی روی لبش نشست.
از کیفش موبایلش را بیرون آورد و به کسی پیام داد:
«امروز وقتشه. نقشه رو اجرا کن.»
چند ثانیه بعد، جواب پیام آمد.
«فهمیدم.»
سوآ موبایلش را خاموش کرد و آرام از کنار پنجره دور شد.
بیخبر از اینکه...
تا چند ساعت دیگر، اتفاقی میافتد که نه فقط رابطهی آریانا و جونگکوک، بلکه کل مدرسه را شوکه خواهد کرد...
پایان پارت ۱۷...
لایک فراموش نشه 🎀
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_جدید#رمان_آنلاین#رمان_ویسگون#فن_فیکشن
#جونگکوک#جئون_جونگکوک#بی_تی_اس
#BTS
#Jungkook
#عاشقانه#مدرسه#عشق#پارت_جدید#پارت_بعدی#فالو#اکسپلور#ویسگون#داستان
- ۳۰۵
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط