پارت
🍷پارت 32🍷
"میسو"
تعجبم داشت بیشتر میشد
با ترس به بازوم نگاه کردم
که دیدم بانداژ شدست
کی با من اینکارو کرد؟ کوک؟
خندم گرفت امکان نداره اون این کارو کرده باشه
پتو رو کنار زدم نگام خورد به در یعنی خودش اینکارو کرد؟ نه فکر نکنم
محکم سرمو تکون دادم ولش کن اصلا...
پیشونیم تیر میکشید
به سرم نگاه کردم تموم شده بود...سرم و از دستم دراوردم و پرتش کردم
پس خوبه حداقل یکم وجدان داره
شایدم یکی دیگه اومد منو دید دلش سوخت احمق نباش...کی بدون اجازه اون میاد اینجا؟؟
به کابوسم فکر میکردم و خوشحال بودن که فقط یه کابوس بود
من از هفت سال پیش فقط کابوس اون روزی که مینا جلوم تیر خورد و مردو میدیدم
اما این کابوس اولین بارم بود میترسم خیلی میترسم نکنه کابوس نباشه و خاطرات گمشدم باشه
هم میخوام بفهمم هم...میترسم!!!
از رو تخت بلند شدم هنوز یکم سرگیجه داشتم اول کاری که کردو سمت در رفتم اما با قفل بودن در امیدم نابود شد
عقب عقب رفتم و ناامید به دوروبر نگاه کردم
یه پنجره داشت رفتم سمتش هم حفاظ داشت هم فاصله ش زیاد بود
ولی چرا حفاظ داره؟ مگه میدونسته قراره منو بدزده؟
با این فکر لرزیدم...
سر چرخوندم که رسیدم به یه در رفتم سمتش و
بازش کردم
حدسم درست بود حموم و دستشویی بود
با حسرت به حموم نگاه کردم واقعا بهش نیاز داشتم
شاید بتونم برم و زود بیام بیرون حسابی بوی گندی میدادم بوی عرق و خون خشک شده و...
هر موقع به خودم نگاه میکنم حالم به هم میخوره
به سمت کمد تو اتاق رفتم
چشامو بستم و امیدوار شدن که لباس توش هست
درو باز کردم و اروم چشامو باز کردم که کل امیدم دود شد رفت هوا
انقدر خالی بود که تار عنکبوت زده بود!!
به اتاق نگاه کردم انگار اصلا اینجا نیومده تا حالا
با سری خم رو تخت نشستم واقعا میخوام بالا بیارم چند بارم عق زدم انا معدم زیادی خالی بود واسه این کار
صدای شکمم ام بلند شده بود
با حرص موهامو چنگ زدمو پخششون کردم
"هم گشنمه هم تشنمه هم حموم میخوان هم سرگیجه دارم هم میخوام بمیرم"
همه اینارو بلند گفتم اما اخریو دیگه داد زدم
دست خودم نبود روانم بهم ریخته بود
یهو در با شدت باز شد که از ترس پریدم هوا
کوک تو چهارچوب در ظاهر شد
"تا من نخوام نمیمیری عزیزم"
یه نیشخند شلی هم رو لبشبود اومد سمتم که تو خودم جمع شدم نزدیک تر که شد بوی گند الکل و حس کردم
بوی الکل با بوی حال بهم زن من قاطی شده بود واون لحظه دوست داشتم خودمو بکشم
تا این وضعیت و نبینم
خودشو انداخت رو تخت که تخت با شدت بالا و پایین شد
تخت میشه گفت تقریبا قدیمی بود الان مطمئنا نابود شد بیچاره...
دماغمو با دستم گرفته بودم و قیافم مچاله شده بود نمیتونستم تحمل کنم
با خنده کج ولی دندون نما برگشت و من تازه متوجه دندون خرگوشیش شدم...
💖😜😜
"میسو"
تعجبم داشت بیشتر میشد
با ترس به بازوم نگاه کردم
که دیدم بانداژ شدست
کی با من اینکارو کرد؟ کوک؟
خندم گرفت امکان نداره اون این کارو کرده باشه
پتو رو کنار زدم نگام خورد به در یعنی خودش اینکارو کرد؟ نه فکر نکنم
محکم سرمو تکون دادم ولش کن اصلا...
پیشونیم تیر میکشید
به سرم نگاه کردم تموم شده بود...سرم و از دستم دراوردم و پرتش کردم
پس خوبه حداقل یکم وجدان داره
شایدم یکی دیگه اومد منو دید دلش سوخت احمق نباش...کی بدون اجازه اون میاد اینجا؟؟
به کابوسم فکر میکردم و خوشحال بودن که فقط یه کابوس بود
من از هفت سال پیش فقط کابوس اون روزی که مینا جلوم تیر خورد و مردو میدیدم
اما این کابوس اولین بارم بود میترسم خیلی میترسم نکنه کابوس نباشه و خاطرات گمشدم باشه
هم میخوام بفهمم هم...میترسم!!!
از رو تخت بلند شدم هنوز یکم سرگیجه داشتم اول کاری که کردو سمت در رفتم اما با قفل بودن در امیدم نابود شد
عقب عقب رفتم و ناامید به دوروبر نگاه کردم
یه پنجره داشت رفتم سمتش هم حفاظ داشت هم فاصله ش زیاد بود
ولی چرا حفاظ داره؟ مگه میدونسته قراره منو بدزده؟
با این فکر لرزیدم...
سر چرخوندم که رسیدم به یه در رفتم سمتش و
بازش کردم
حدسم درست بود حموم و دستشویی بود
با حسرت به حموم نگاه کردم واقعا بهش نیاز داشتم
شاید بتونم برم و زود بیام بیرون حسابی بوی گندی میدادم بوی عرق و خون خشک شده و...
هر موقع به خودم نگاه میکنم حالم به هم میخوره
به سمت کمد تو اتاق رفتم
چشامو بستم و امیدوار شدن که لباس توش هست
درو باز کردم و اروم چشامو باز کردم که کل امیدم دود شد رفت هوا
انقدر خالی بود که تار عنکبوت زده بود!!
به اتاق نگاه کردم انگار اصلا اینجا نیومده تا حالا
با سری خم رو تخت نشستم واقعا میخوام بالا بیارم چند بارم عق زدم انا معدم زیادی خالی بود واسه این کار
صدای شکمم ام بلند شده بود
با حرص موهامو چنگ زدمو پخششون کردم
"هم گشنمه هم تشنمه هم حموم میخوان هم سرگیجه دارم هم میخوام بمیرم"
همه اینارو بلند گفتم اما اخریو دیگه داد زدم
دست خودم نبود روانم بهم ریخته بود
یهو در با شدت باز شد که از ترس پریدم هوا
کوک تو چهارچوب در ظاهر شد
"تا من نخوام نمیمیری عزیزم"
یه نیشخند شلی هم رو لبشبود اومد سمتم که تو خودم جمع شدم نزدیک تر که شد بوی گند الکل و حس کردم
بوی الکل با بوی حال بهم زن من قاطی شده بود واون لحظه دوست داشتم خودمو بکشم
تا این وضعیت و نبینم
خودشو انداخت رو تخت که تخت با شدت بالا و پایین شد
تخت میشه گفت تقریبا قدیمی بود الان مطمئنا نابود شد بیچاره...
دماغمو با دستم گرفته بودم و قیافم مچاله شده بود نمیتونستم تحمل کنم
با خنده کج ولی دندون نما برگشت و من تازه متوجه دندون خرگوشیش شدم...
💖😜😜
- ۳۷.۳k
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط