دلهره
#دلهره
part 40
تهیونگ : حق باتوعه ولی باید اینو زودتر میگفتی نه بعد از اینکه رسیدم
حالا هم مشکلی نیست اول تو رو میرسونمت خونه خودمم بعدش میرم یه سر دانشگاه
نوئل : نمی خواد خودم میرم اینجا اژانس گیر میاد
ازت ممنونم این چند وقت بهترین دوست برام بودی
بازم ازت ممنونم که این مدت کمکم کردی از همون اول هم قرار بود فقط باهم اون هیولا رو نابود کنیم که فکر کنم موفق نشدیم حالا هر چی دیگه کاری از پسمون بر نمیاد مراقب خودت باش خداحافط
تهیونگ : چی داری میگی وایسا ببینم چت شد کحا میری
ویو تهیونگ
وقتی به خودم اومدم دیدم کلا نیست اففف یدفعه چش شد چی به سرش زد اخه
انگار گوشیش رو یادش رفته بود
نفس کلافه ای بیرون دادم و ماشین روشن کردم و سمت اون دانشگاه رفتم
ویو نوئل
یه اژانس گرفتم و بهش ادرس خونه رو گفتم
اخ اما اون بهترین کار بود نباید باز پای اونو وسط میکشیدم
باید خودم از پسش بر بیام
خواستم گوشیمو در بیارم هر چی گشتم نبود
حتما توی ماشین تهیونگ یادم رفتش
تقریبا بعد از بیست دقیقه رسیدیم کرایه رو بهش دادم و از ماشین خارج شدم
با اینکه الا قراره چجوری با مادرم رو به رو شم میترسیدم صد در صد الا خیلی اعصبیه
چند بار در عمارت رو زدم که نگهبانا در رو باز کردن
نوئل : چیزی به مادرم نمیگین
صبر نکردم چیزی ازشون بشنوم و از کنارشون رد شدم
با قدم های اهسته سمت در سالن رفتن و اروم اونو باز کردم
یه نفس عمیق کشیدم انگاری کسی توی سالن نبود اروم داشتم از پله ها بالا میرفتم که با صدای مادرم متوقف شدم
_تا کی میخوای به این کارات ادامه بدی اینبارم نمیخوای چیزی بگی نه
نوئل : مامان میدونم از دستم اعصبی هستی اما مجبور بودم
اره باز توضیح درستی برای این کارم ندارم
_ تا اعصبی تر نشدم برو داخل اتاقت حق هم نداری بیای بیرون
حرفی نزدم و به سمت اتاقم رفتم
این یه روز
روز سختی بود برام برای اینکه برای فردا اماده شم و حداقل خستگیم بره بیرون سریع خودمو انداختم توی حموم و یه دوش درست حسابی گرفتم
بعدم از حموم رفتم روی تخت نشستم
الا بدون گوشی باید چیکار کنم
جایی هم نمیتونم برم
با همون موهای خیس روی تخت دراز کشیدم به سقف خیره شده بودم
حداقل هیچی ندارم یه ارامشی دارم
اما معلوم نیست این ارامش تا کی ماندگاره
فایده نداشت موهام خیس بود و اذیت میکرد از رو تخت بلند شدم و شروع کردم با سشوار خشک کردن موهام
یه چند دقیقه ای طول کشید بعدشم موهامو شونه زدم
اینبار به سمت میز تحریرم که گوشه ی اتاق کنار پنجره بود رفتم
کشو رو باز کردم و دفتر خاطراتم رو از توی کشو در اوردم
چیزی به جز چیز های ازار دهنده توش نوشته نشده بود
part 40
تهیونگ : حق باتوعه ولی باید اینو زودتر میگفتی نه بعد از اینکه رسیدم
حالا هم مشکلی نیست اول تو رو میرسونمت خونه خودمم بعدش میرم یه سر دانشگاه
نوئل : نمی خواد خودم میرم اینجا اژانس گیر میاد
ازت ممنونم این چند وقت بهترین دوست برام بودی
بازم ازت ممنونم که این مدت کمکم کردی از همون اول هم قرار بود فقط باهم اون هیولا رو نابود کنیم که فکر کنم موفق نشدیم حالا هر چی دیگه کاری از پسمون بر نمیاد مراقب خودت باش خداحافط
تهیونگ : چی داری میگی وایسا ببینم چت شد کحا میری
ویو تهیونگ
وقتی به خودم اومدم دیدم کلا نیست اففف یدفعه چش شد چی به سرش زد اخه
انگار گوشیش رو یادش رفته بود
نفس کلافه ای بیرون دادم و ماشین روشن کردم و سمت اون دانشگاه رفتم
ویو نوئل
یه اژانس گرفتم و بهش ادرس خونه رو گفتم
اخ اما اون بهترین کار بود نباید باز پای اونو وسط میکشیدم
باید خودم از پسش بر بیام
خواستم گوشیمو در بیارم هر چی گشتم نبود
حتما توی ماشین تهیونگ یادم رفتش
تقریبا بعد از بیست دقیقه رسیدیم کرایه رو بهش دادم و از ماشین خارج شدم
با اینکه الا قراره چجوری با مادرم رو به رو شم میترسیدم صد در صد الا خیلی اعصبیه
چند بار در عمارت رو زدم که نگهبانا در رو باز کردن
نوئل : چیزی به مادرم نمیگین
صبر نکردم چیزی ازشون بشنوم و از کنارشون رد شدم
با قدم های اهسته سمت در سالن رفتن و اروم اونو باز کردم
یه نفس عمیق کشیدم انگاری کسی توی سالن نبود اروم داشتم از پله ها بالا میرفتم که با صدای مادرم متوقف شدم
_تا کی میخوای به این کارات ادامه بدی اینبارم نمیخوای چیزی بگی نه
نوئل : مامان میدونم از دستم اعصبی هستی اما مجبور بودم
اره باز توضیح درستی برای این کارم ندارم
_ تا اعصبی تر نشدم برو داخل اتاقت حق هم نداری بیای بیرون
حرفی نزدم و به سمت اتاقم رفتم
این یه روز
روز سختی بود برام برای اینکه برای فردا اماده شم و حداقل خستگیم بره بیرون سریع خودمو انداختم توی حموم و یه دوش درست حسابی گرفتم
بعدم از حموم رفتم روی تخت نشستم
الا بدون گوشی باید چیکار کنم
جایی هم نمیتونم برم
با همون موهای خیس روی تخت دراز کشیدم به سقف خیره شده بودم
حداقل هیچی ندارم یه ارامشی دارم
اما معلوم نیست این ارامش تا کی ماندگاره
فایده نداشت موهام خیس بود و اذیت میکرد از رو تخت بلند شدم و شروع کردم با سشوار خشک کردن موهام
یه چند دقیقه ای طول کشید بعدشم موهامو شونه زدم
اینبار به سمت میز تحریرم که گوشه ی اتاق کنار پنجره بود رفتم
کشو رو باز کردم و دفتر خاطراتم رو از توی کشو در اوردم
چیزی به جز چیز های ازار دهنده توش نوشته نشده بود
- ۷.۳k
- ۲۸ آذر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط