بازی روزگار نوشته ای از دکتر حسابی

بازی روزگار نوشته ای از دکتر حسابی


بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم ... ؛
داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند. همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم. انسان عاشق زیبایی نمی شود، بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!؛
انسان های بزرگ دو دل دارند: دلی که درد می کشد و پنهان است، دلی که میخندد و آشکار است. همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد. عشق مانند نواختن پیانو است، ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی. دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم. ‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود. عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی
ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.
دیدگاه ها (۴)

مخاطبم یادته بهم میگفتی هر وقت همدیگه رو میبینم دوس نداری آخ...

کسی که تو یه شب مهتابی با تمام احساسش به آغوشت میگیره و وقتی...

این جیگر منه دختر یه کسی که خیلی برام عزیزه نظرتون چیه ماهه ...

بهترین روز زندگیم. عاشق این عددم چون تو دوسش داری

پارت

انسان ها همه دنبال خوشبختی اند دنبال سعادت و آرامش دنبال اح...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط